خانه > خبر > آزادی زندانیان سیاسی!؟

آزادی زندانیان سیاسی!؟

«گذار به دموکراسی» که متحقق شود و عینیت یابد، در زندان‌ها خود گشوده خواهد شد.

جمعی از زندانیان سیاسی در چند روز اخیر آزاد شده‌اند. شادمان باشیم از آزادی‌شان، یا غمگین از فشار غیرقانونی که تحمل کرده‌اند؟ برای آزادی دیگر زندانیان سیاسی، «ابراز امیدواری» کنیم، یا بانیان اصلی ادامه‌ی بازداشت نخبگان ارجمند ایران را مورد شماتت قرار دهیم؟ برای خانواده‌هایی که عزیزان خود را پس از تحمل «فشار»های روانی غیرقابل اندازه گیری، اینک در کنار خویش یافته‌اند آرزوی شادی روزافزون کنیم یا برای خانواده‌هایی که همچنان عزیزان‌شان در حبس هستند و بند، صبوری آرزو کنیم؟‌ بکوشیم امیدوار باشیم و «واقع‌بین» و از تغییر تدریجی فضای سیاسی کشور استقبال کنیم؛ یا تلاش کنیم صبوری ورزیم و «واقع‌بین» باشیم و بپذیریم ماهیت اقتدارگرا و مردم ستیز جریان مسلط در ساختار سیاسی قدرت، برای «تغییر»، حدود و ثغور مشخصی تعریف کرده و آگاهانه پروژه‌های خود را پیش می‌برد؟

 

 دادستان تهران خبر داده كه مجازات برخی از زندانیان جرائم امنیتی با موافقت رهبری مشمول عفو شده: «عفو این دسته از محكومان بر اساس تقاضای عفو ارایه شده و نیز ابراز ندامت و پشیمانی از ارتكاب جرائم ارتكابی توسط آنان صورت گرفته است.» ماهیت تنگ‌نظر، تمامیت‌خواه و سرکوبگر حاکمیت در ایران، همین جا رخ می‌نمایاند. جریان اقتدارگرا حتی پیشنهاد (توصیه) هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه‌ی معروف‌اش (26 تیر 88) را هم رعایت نمی‌کند؛ آن‌جا که هاشمی اظهار داشت: «اولاً زنداني‌ها را آزاد كنيم؛ ثانياً از كساني كه آسيب ديدند، دلجويي كنيم.»

دادستان تهران و مسئولان بالاتر او و به‌ویژه رهبر جمهوری اسلامی، همچنان بر کرسی «حق مطلق» تکیه زده‌اند. آنان خود را بی هیچ تقصیر و اشتباه، و سوی مقابل (شهروندان معترض و پی‌جوی «رأی» خویش) را خطاکار و شایسته‌ی مجازات می‌دانند. اگر هم «آزادی»‌ای صورت گرفته، متعاقب «ابراز ندامت» و «درخواست عفو» بوده است. «حق» مظلوم‌ی به او بازگردانده نشده و عذرخواهی و دلجویی و جبران خسارتی صورت نگرفته است.

کسی (مقام مسئولی) حالی از مادران و پدرانی که صدها کیلومتر را می کوبند برای 20 دقیقه ملاقات با فرزندشان از پشت شیشه و میله، نمی‌پرسد؛ چه رسد به دلجویی…
مسعود باستانی حتی یک روز هم به مرخصی نیامده؛ کدام مقام قضایی و حکومتی از او و همسرش دلجویی خواهد کرد؟
حال دو فرزند خردسال نسرین ستوده را کدام مقام امنیتی و قضایی خواهد پرسید که سه هفته است مادرشان را حتی از پشت شیشه و میله و تحت استرس و تهدید، ندیده‌‌اند؟
و کدام مقام قضایی و امنیتی حال صمیمی و قدیانی و سحرخیز و شعله سعدی و دیگر زندانیان بیمار و چشم انتظار موافقت با مرخصی برای درمان بیماری خطرخیز را جویا می‌شود؟

آزادی همین تعداد از زندانیان نیز مایه‌ی خرسندی است، هرچند بسیاری از آنان گمنام‌اند (و چه بهتر؛ که این گروه از شهروندان و خانواده‌هایشان ظلم و فشاری بیشتر تحمل می کنند)؛ اما تراز سبزها –و نخستین نشانه‌ی «به‌سر عقل آمدن نظام استبدادی»- آزادی تمام زندانیان سیاسی است. «دلجویی» و جبران خسارات وارده، پیش‌کش. ببینیم آیا «زبان»های صریح و بی‌باک مصطفی تاج‌زاده، عیسی سحرخیز، حشمت‌الله طبرزدی،علیرضا رجایی، مجید توکلی، و دیگر آزادگان سبز، امنیت و آزادی خواهد داشت؟

آن‌هایی که مشارکت‌شان در انتخابات مجلس با آزادی تدریجی و قطره‌چکانی و از موضع کبر و نخوت و خودکامگی، توجیه بیشتری می‌یابد و اندک «وجدان درد»شان ساکت می‌شود، اگر «حجت» خویش را یافته‌اند، به سلامت؛ گو راه خویش گیرند. اما دغدغه‌داران خون نداها و سهراب‌ها، و دلواپسان عرفان دلیرثانی و زینب محمودیان و پرهام زیدآبادی، هنوز «حجت» خویش را نیافته‌اند.

گروه اخیر، بجای به انتظار آزادی «یکی دیگر» با «عفو» نشستن، آستین‌ی بالا می‌زنند و برای گسترش و تعمیق مهمترین و اصلی‌ترین جنبش اجتماعی امروز ایران (جنبش سبز) گام‌ی برمی‌دارند. همچون دیگر انتخابات‌ها، حاکمیت اقتداگرا فضای بسته‌ی سیاسی را با نزدیک شدن به موسم انتخابات مجلس، به ناگزیر منبسط‌تر می سازد. چنان‌که در هفته‌های اخیر در مواجهه با مطبوعات غیرخودی یا در برخورد با برخی زندانیان، اقتدارگرایان محتاج مشارکت هرچه بیشتر شهروندان، گشایش‌هایی نشان دادند و متبلور کرده‌اند.

برای آن‌که هیچ شهروندی ناچار نشود بخاطر «آزادی» و «امنیت» بابت جرم مرتکب نشده، درخواست «عفو» کند؛ برای آن‌که رهایی حق‌جویان و دموکراسی‌خواهان ایران از اوین و دیگر زندان‌های ایران، چشم انتظار «انگشت اشاره‌ی یک نفر» نباشد؛ برای آن‌که خون‌های بر زمین ریخته شده، جان‌های فرسوده شده در انفرادی، و اشک‌های انتظار کودکان و مادران و پدران و همسران، «قدر» بیند و «مقام»ی در خور یابد، می‌توان چشم انتظار «مرحمت عالی و لطف ملوکانه» نبود؛ اگر و تنها اگر آزادگان همچنان امیدوار و راسخ و پیگیر بر طبل‌ جنبشی بکوبند که میرحسین موسوی و مهدی کروبی همنوا با ستارخان و باقرخان بر آن کوبیده و می‌کوبند.
«گذار به دموکراسی» که متحقق شود و عینیت یابد، در زندان‌ها خود گشوده خواهد شد.

از:  مرتضی کاظمیان

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: