خانه > مقاله > عفت ماهباز ازاعدام‌های۶٧ می‌گوید: آنها که خاموش‌اند سکوت خود را بشکنند

عفت ماهباز ازاعدام‌های۶٧ می‌گوید: آنها که خاموش‌اند سکوت خود را بشکنند

پس از گذشت نزدیک به ربع قرن از اعدام دسته جمعی زندانیان سیاسی، هنوز این دوره از تاریخ جمهوری اسلامی پر از معماها و رازهای ناگشوده است. اعدام ها از 5 مرداد 1367 آغاز و تا اواخر شهریور آن سال ادامه داشت.

گره های کور این فاجعه حقوق بشری چندان پر شمار است که پس از این همه سال هنوز نه درباره آمران و عاملان آن اتفاق نظر وجود دارد، نه ارزیابی دقیقی از تعداد قربانیان در دست است، نه درباره انگیزه ها و دلایل اعدام ها تحلیل واحدی ابراز شده و نه نام و نشانی بر قبور خیل عظیم قربانیان است. همه چیز در پرده و هر ناظری بنابر ظن خود به تحلیل واقعه می پردازد. حکومت روایت خود را از ماجرا دارد و می گوید که اعدام زندانیان در واکنش به عملیات مسلحانه سازمان مجاهدین خلق برای سرنگونی جمهوری اسلامی و احتمال تبانی و شورش در زندان به قصد پیوستن به عملیات صورت گرفته است. شاهدان عینی یعنی کسانی که آن زمان در زندان بوده اند چنین روایتی را رد می کنند و بنابر زمینه های فکری و سیاسی خود بر دلایل دیگری انگشت می گذارند.


جرس با هدف برداشتن گامی جهت ریشه یابی و تحلیل وقایع آن دوره معماگونه از تاریخ جمهوری اسلامی در پرونده ای ویژه به گفتگو با برخی زندانیان سیاسی آن زمان و همچنین برخی چهره های حقوقی پرداخته است. افراد مورد گفتگو از طیف های مختلف فکری و سیاسی گزینش شده اند تا امکان قضاوت پس از مقایسه نظرات متفاوت برای مخاطبان فراهم شود.

در این قسمت با » عفت ماهباز» از زندانیان سیاسی دهه شصت و از شاهدان عینی دوره اعدام های 1367 گفتگو کردیم. او  به دلیل وابستگی به سازمان فداییان خلق اکثریت از سال 1363 به مدت هفت سال زندانی بود اما  پس از آزادی و خروج از ایران، عضویت در سازمان های سیاسی را کنار گذاشت و اکنون به عنوان یک فعال حقوق بشر و فعال حقوق زنان شناخته می شود. ماهباز در کتابی با عنوان» فراموشم مکن» به بیان خاطراتش از دوران زندان پرداخته است.
متن گفتگو با خانم عفت ماهباز را درپی می خوانید.
 
خانم ماهباز! به عنوان یکی از زندانیان سیاسی دهه 60گزارش مستند شما از اعدام های سال 67 چیست؟
بهباور من از اواخر سال 1365 برنامه ریزی برای کشتار زندانیان شروع شده بود. در کتاب «فراموشم مکن» هم نشانه هایی را برای اثبات برنامه ریزی قبلی اعدام ها ذکر کرده ام. آنجا گفته ام که وقتی ما را از بند 3 زندان زنان در اوین به طرف 325زندان  می بردند، نمایشی برای نشان دادن وضعیت غیرعادی پیاده شد. وقتی در پائیز آن سال ما را به قسمت آموزشگاه زندان کوچ دادند، جمله ای را به گوش خودم شنیدم که در پیش بودن فاجعه را برایم مسجل می کرد. آنجا دادیار زندان در گوش یکی از مجاهدین که هم اتاقی من بود با لحن بسیار زننده ای گفت: » بوی کباب شنیدی؟ برای چی می خندی؟… این بوی گوشت تن توست.» از شنیدن این کلمات، بر خود لرزیدم. این هشدار نشانه ای برای من بود. به ویژه از آن جهت که پیش از آن به دلیل تلاشهای آیت الله منتظری حکم اعدام زنان زندانی لغو شده بود. آیت الله منتظری خود در خاطراتشان می نویسد  که در سال 1363 نزد آیت الله خمینی می روند و بر اساس آیه ای قرآنی خواهان لغو مجازات اعدام برای زنان می شوند، و آیت الله خمینی هم این را می پذیرند.
حکم لغو اعدام زنان اما برای کسانی که اعدام های 1367 را برنامه ریزی کرده بودند اعتباری نداشت. در پاییز 1365 ما را به زندان آموزشگاه اوین منتقل کردند. در حیاط آموزشگاه ما را -250 زندانی زن- را وادار کردند که در محوطه رو به دیوار بایستیم،  همه چشم بند به چشم داشتیم .غروب دل گیری بود و صدای شلاق دلهره را در فضا می پراکند. وضعیت به شکلی بود که گویی می خواهند ما را به گلوله ببندند. صدای کلاغ  با  صدای کابل بر تن مرد زندانی در هم می آمیخت. مرد زیر شکنجه یا علی یا علی می گفت و شکنجه او روح را می گداخت . همانجا مجتبی حلوایی(مسئول امنیتی و انتظامی اوین) با کابل دایمی دستش در حالی که به دیوار ضربه می زد با صدای رعب انگیزش به ما هشدار داد :» اینجا هر حرکتی که شما بکنید با من طرف هستید و با این شلاق.»
 به نظر من از همان زمان در حال شناسایی و جداسازی زندانیانی بودند برای این که چه کسانی را به جوخه های اعدام بسپارند و چه کسانی را شکنجه کنند.
بسیاری معتقدند که اعدام ها در واکنش به عملیات فروغ جاودان توسط مجاهدین خلق اتفاق افتاد. ولی شما معتقد به وجود برنامه ریزی قبلی برای این کشتارها هستید. این اعدام ها در نظر شما  هیچ ارتباطی با آن عملیات نداشت؟
 به نظر من آنها برای اعدام ها  از قبل برنامه ریزی کرده بودند. بخش اطلاعاتی حکومت از تاریخ حمله مجاهدین خلق و عملیات فروغ جاویدان آگاهی داشت و همه چیز را با آن حرکت هماهنگ کرده بود. آن سال آنان زنان مجاهدی را که بسیاری شان دانش آموزان و دانشجویان جوانِ بازداشت شده در  سال 60 بودند و طبعا فرصت شرکت در عملیات نداشتند، اعدام کردند. مبنای اعدام ها ظاهرا حکم ویژه آیت الله خمینی بود. آنها مردان جوان چپ را که سال ها از حکم آزادی شان می گذشت، دوباره دادگاهی و سپس اعدام کردند .نیروهای اطلاعات از اینکه ما هشتاد زن زندانی چپ را اعدام نکرده بودند بسیار پشیمان به نظر می رسیدند. در اتاقی که من زندگی می کردم 19 زن جوان مجاهد بودند، همه آن 19 نفر را اعدام کردند . از 40 نفر همبندِ مجاهدم، 38 نفر به جوخه اعدام سپرده شدند و یک نفر هم در ماه بعد خودکشی کرد.
 درباره نقش دقیق افراد در این کشتار جمعی و این فاجعه ملی افراد نمی توان قاطعانه اظهار نظر کرد. هنوز بسیاری از ناگفته های آن زمان فاش نشده، و درباره بسیاری از مسائل هم اتفاق نظر وجود ندارد. چنان که امروز برخی ادعا می کنند حتی آقای خمینی هم در جریان ماجرا نبوده است. هویت تصمیم گیرندگان و میزان نقش آنان در فاجعه را تنها کسانی می توانند فاش سازند که از نزدیک شاهد آن بودند و در هرم قدرت حضور داشتند.ب رای مثال کسی مانند آقای «میرحسین موسوی»  تا دیر نشده می تواند درباره این مساله  سخن بگوید و حقایق را افشا کند. من فقط از روی نشانه ها یی که در ان زمان از نزدیک شاهدش بودم و یا شنیدم می توانم  وقایع را تحلیل می کنم. نشانه هایی که بسیاری را در همان  زندان دریافت کردم.
روایت رسمی حکومت برای توجیه اعدام مجاهدین این است که آنها قصد شورش در زندان و همنوایی با سازمان در عملیات فروغ جاویدان برای جهت سرنگونی حکومت داشتند. نظر شما درباره این روایت چیست؟
 به اظهارات و رفتارهای مسئولان حکومتی در آن زمان که دقت کنید ، می توانید ببینید که یک اتفاق رویه میان آنها وجود ندارد. در داخل زندان هم زندانیان به گروه های مختلف تقسیم شده بودند. حکومت توانسته بود آنها را با اهرم فشار و شکنجه تکه تکه کند و در عین حال طیف های مختلف زندانیان به دلیل اختلاف عقیده هایی که داشتند در کمون خاص خود بودند و به سایرین نمی پیوستند.مثلا زندانیان مجاهد به شدت واهمه داشتند از این که با زندانیان چپ رابطه و دوستی برقرار کنند و در ان شرایط و فضا چگونه امکان داشت که کسی بتواند از زندان به بیرون بپیوندد. وزارت اطلاعات در آن زمان بر همه چیز کنترل کامل داشت.
نکته دیگر اینکه چرا ما زنان چپ را به زیر شکنجه شلاق بردند؟چرا زنان مسنی را که به مجاهدین هم مربوط نبودند اعدام کردند؟ چرا زندانیانی را که حکم شان هم گذرانده بودند اعدام کردند؟
با شرایطی که توصیف می کنید آیا اساسا امکان شورش در حال زندان وجود داشت؟ آیا زندانیان وابسته به مجاهدین خلق می توانستند با اعضای سازمان در بیرون ارتباطی پیدا کنند؟
 ادعای شورش در زندان از اساس عاری از حقیقت است. اعدام ها از پیش برنامه ریزی شده بود و هیچ ارتباطی هم بین زندانیان با بیرون وجود داشت. حکومت روی خانواده زندانیان تسلط کامل داشت.  گویی که در هر خانواده به صورت غیرمستقیم یک عضو وزارت اطلاعات حضور داشت. اسم وزارت اطلاعات نبود اما کسانی بودند که یک دفعه در خانواده ها سبز شدند. قبل از ملاقات ها می آمدند، بعد از ملاقات ها می رفتند،مرغ و برنج های بدون کوپن برای این خانواده ها می گرفتند و به طریقی در جمع آنها نفوذ می کردند. یعنی به هیچ طریقی امکان نداشت که ارتباطی میان زندانیان و اعضای سازمان مجاهدین در بیرون برقرار شود. شاهد مدعا این که در آن دوره نه فراری از زندان رخ داد نه حتی خبری به بیرون درز کرد. وضعیت بی خبری به حدی فاجعه بار بود که گروهی از زندانیان که همسران یا برادرانشان اعدام شده بودند تا مدتها بعد از آزادی در تردید بودند که آیا همسر یا برادرانشان زندانی اند یا اعدام شده اند؟ چون اصلا هیچ خبری به بیرون درز نمی کرد. حکومت جاسوس های دقیقی در میان مجاهدین داشت که از طریق آنها می توانست به تمام خبرهای کمپ اشرف و جاهای دیگر دست پیدا کند.
شما تاکید دارید که برنامه ریزی قبلی برای  اعدام ها وجود داشته است. به نظر شما این اعدام ها چه هدفی را دنبال می کرد؟
بگذارید کمی عقب تر از سال 1367 برویم. حکومت از سال1360 تا 1363 با فشار شدید علیه گروه های چپ، آنها را در زندان از هم دور کرده و تکه تکه ساخته بود. وقتی من در سال 1363 وارد زندان شدم ،شاهد بودم که بسیاری از چپ ها را تواب کرده بودند و برخی به اجبار نماز می خواندند. آنها اگر نماز نمی خواندند با مجازات اعدام روبرو می شدند. برخی از آنها که  انسانهای بسیار شریفی بودند، برای اعدام نشدن نماز مصلحتی می خواندند.
بنابراین خیال حکومت از ناحیه چپ ها تا حدودی آسوده بود. سال 1367 نوبت ما (فداییان خلق اکثریت)، حزب توده و مجاهدین خلق رسید. حکومت می خواست افراد این جریانها  را در هم شکند. برای زندانیان ازجمله خود من «شکنجه برای  نماز»  گذاشتند. در بند زنان اکثریت و حزب توده را برای شکنجه نماز بردند – در سال 67 هشتاد درصد مردان  وابسته به جریان اکثریت را در اوین اعدام کردند. در بین اعدامی ها کسانی بودند که حکم آزادی داشتند. اعدام ها برنامه ریزی شده بود به این جهت که حکومت فکر می کرد این جریان ها محکم و چارچوب دار هستند و ممکن است برای آینده نظام خطرناک باشند. اکثر اعدام شدگان نه کار مسلحانه کرده بودند و نه می خواستند که کار مسلحانه کنند. در واقع اکثر دختران و زنان مجاهدی هم که در زندان بودند عمل مسلحانه انجام نداده بودند. درست است که در بیرون زندان اعضای مجاهدین دست به عملیات مسلحانه می زدند ولی عملیات بیرون چه ربطی به افراد داخل زندان داشت؟
پس به نظر شما هدف حکومت این بود که  با اعدام ها خیال خود را از بابت رقبای سیاسی در آینده راحت کند؟
ببینید وقتی حکومت کسی مثل «هدی صابر» را به این شکل از بین می برد یعنی نمی خواهد هیچ دگراندیشی وجود داشته باشد. حاضر به پذیرش هیچ فرد و گروه اپوزیسیونی نیست. اگر بتواند این افراد را از طریق ترور فیزیکی در داخل و خارج کشور از بین می برد و باز اگر بتواند گروهی را در داخل زندان سربه نیست می کند. واقعیت این است که زندانیان اعدام شده در سال 1367 کار تشکیلاتی نمی کردند.ما طبیعی ترین شیوه زندگی را داشتیم اما آنها می خواستند که ما نباشیم. می خواستند که ما انسان نباشیم. دنبال تواب سازی بودند.برای مثال در بندی که من زندانی بودم کسانی زندگی می کردند که یا شوهرانشان اعدام شده بود یا برادرانشان اعدام شده بود.مثلا برادر دوست من را در حالی که حکم آزادی داشت، اعدام کردند. همسر خانم «زهره تنکابنی» در حالی که قرار بود 6 ماه بعد آزاد شود به جوخه اعدام سپرده شد.شما این مسائل را که کنار هم بگذارید می بینید که اعدام ها ربطی به مساله فروغ جاویدان و حمله مجاهدین ندارد. معلوم است که ما حمله به کشور را محکوم می کنیم ولی اعدام آنها یا فراهم کردن شرایط برای خودکشی آنها مساله ای است که از قبل برنامه ریزی شده بود.
منظورتان از فراهم کردن شرایط خودکشی چیست؟
من تجربه عینی خودم را بازگو می کنند. بارها مرا در طول دوران حبس به سلول های مختلف بردند. وسایلی مانند قلم و کاغذ و نخ و سوزن را شما به هیچ وجه داخل سلول نمی توانسنید پیدا کنید.با این حال، بار آخر در زمانی که زیر شلاقِ نماز بودم، انواع و اقسام چنین چیزهایی را در داخل سلول پیدا کردم. چیزهایی مانند تیغ، شیشه و سوزن که زمینه را برای خودکشی زندانی فراهم می کند.کما این که من چنین کاری کردم و تیغ به دست بردم. بنابر همان تجربه من به خوبی می فهمم که چرا آقای «هدی صابر» در زندان دست به اعتصاب زد و تا پای مرگ پیش رفت. با این حال من از خودکشی پشیمان شدم. چون این دقیقا همان چیزی است که حکومت می خواست. من امروز هم توصیه ام به زندانیان این است که کاری نکنند حکومت خوشحال شود. چون با اعتصاب و خودکشی آنها را خشنود می کنند و خیالشان راحت می شود. من شاهد بودم که وقتی «گلی آبکناری» و «مهین بدویی» خودکشی کردند چطور مسئولان زندان خوشحالی می کردند. بنابراین زندانیان باید حواسشان باشد که اگر حکومت به دلایل خاصی نمی تواند آنها را بکشند خودشان کاری نکنند که در جهت خواست حکومت باشد.
خانم ماهباز! حالا نزدیک به ربع قرن از کشتارها می گذرد. هنوز ابهام های فراوانی درباره آمران و عاملان آن کشتار دسته جمعی وجود دارد. ولی بسیاری نیز با نگاهی معطوف به آینده معتقدند که زندانیان آن دوره و خانواده های قربانیان باید گذشت کنند و بانیان آن جنایت را ببخشد. چرا که اصرار بر انتقام می تواند در آینده خشونتی تازه را به همراه آورد. آیا شما با ایده گذشت موافقید؟
دیدگاه آدمها متفاوت است. من می توانم ببخشم اما مشروط به این که مسئولان آن فاجعه یا افراد مطلع درباره آن پاسخگویی کنند. ما باید دقیقا بدانیم که چه اتفاقی افتاده است و آنها باید بگویند که به چه دلایلی این اعدام ها صورت گرفته است. کسانی که در طول این سالها سکوت کرده اند باید سکوتشان را بکشنند و توضیح دهند که چرا در قبال فاجعه خاموش ماندند و چیزی نگفتند. من مدتی در آلمان زندگی کردم. مردم آلمان علیرغم این که اصلا دوست ندارند خاطرات تلخ دوران هیلتر و یهودی کشی او را بیاد بیاورند اما هر سال به مدت 10 روز فیلم های دهشتناک آن زمان به نمایش درمی آید تا به مردم عبرت از گذشته را یادآور شوند مبادا که در آینده دوباره چنین اتفاقی بیفتد. در کشور من هم باید چنین بابی باز شود. پرسشگری باشد و پاسخگویی هم در قبال آن وجود داشته باشد تا مردم خود قضاوت کنند و آینده روشن تری را بسازند.
آدمها هم در طول زمان تغییر می کنند و می شود تغییرات آنها را درک کرد و فهمید. مثلا وقتی که آقای موسوی درباره اعدام های سال 58 می گویند که ما در آن زمان زیادی انقلابی بودیم این حرف را می شود فهمید. لااقل من با تجربه خودم این حرف را خوب می فهمم. من پیش از انقلاب نگاهی که به فداییان اکثریت یا مساله اعدام ها داشتم بسیار متفاوت از نگاهی است که در حال حاضر دارم. بنابراین انتظار اساسی ایجاد فضایی صریح و شفاف برای پاسخگویی و پرسشگری است. چنانچه چنین فضایی ایجاد شود، قرار بر انتقام نخواهد بود. خیلی خوب است که آقای «حسنی مبارک» رییس جمهور معزول مصر اکنون در دادگاه در حال پاسخگویی است. آنها که بر مسند هستند باید بدانند که در قبال عملکردشان باید پاسخگو باشند. بخشش بی قید و شرط پذیرفتی نیست.کمااین که اخیرا وقتی آقای خاتمی بحثی را درباره بخشش مطرح کردند و از آن استنباط شد که منظور او بخشش بی قید و شرط است اعتراض های فراوانی را به دنبال داشت. البته این را هم اضافه کنم که عده ای طرفدار خشم و خون هستند اما اگر ماندلا در آفریقا توانست خشونت طرفداران انتقام را مهار بکند ما هم می توانیم در ایران امیدوار به داشتن رهبرانی در آینده باشیم که بتوانند خشم را مهار کنند.
مستحضر هستید که بعد از شکل گیری جنبش سبز ، حساسیت های بیشتری نیز به کشتارهای سال 1367 ایجاد شده و به وفور درباره آن صحبت شده است.پیش از حصر آقایان موسوی و کروبی هم انتظار فراوانی از آنان  برای موضع گیری صریح در این باره مطرح بود. شما در مجموع موضع این افراد را نسبت به مساله اعدام ها چگونه ارزیابی می کنید؟
آقای موسوی و کروبی در جریان جنبش سبز بسیار خوب حرکت کردندد. انتظار این بود که در قبال مساله کشتارهای 1367 که در زمان تصدی گری ایشان اتفاق افتاد هم واکنش سریع و صریح تری داشتند. نمی توان مصلجت نظام را توجیهی برای تداوم سکوت دانست. چون نظام دیگر چیزی از خودش باقی نگذاشته است.من در خاطرم هست که در مهر ماه 1367 از رادیو خبر استعفای آقای موسوی را شنیدم که البته ظهر همان روز آقای خمینی با تشر ایشان را به ادامه فعالیت فراخواندند. اما هیچ برای ما روشن نشد که آقای موسوی چرا استعفا داد؟ ایشان در نامه ای که رسما پیرامون استعفایش نوشته است اعلام می کند که به خاطر دخالت سایر نهادها در جنگ چنین تصمیمی گرفته است. اما حرف هایی که مشاور ایشان، آقای اردشیر امیرارجمند و خودشان زده اند، دوپهلوست. یعنی اشاره به اعدام های 1367 دارد. خب این ها باید به صورت صریح برای مردم روشن شود. دهه 60 بسیار در زندگی مردم ایران دهشتناک بود. از طرفی جنگ را داشتیم که کشته پشت کشته می آورند و در هر کوچه ای حجله ای بود و از طرفی وضع زندانها و اعدام ها که داستانی از نوع دیگر بود. ماجراهای تلخ آن دوره باید برای همه روشن شود.
Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: