خانه > مقاله > مهدی خزعلی: کاش به اندازه شاه حقوق زندانیان رعایت می شد

مهدی خزعلی: کاش به اندازه شاه حقوق زندانیان رعایت می شد

مهدی خزعلی با بیان این نکته که «در نگاه و اعتقاد یک نفر از زندانیان بند 350 هم ذره ای تزلزل و تردید ندیدم» افزوده است: «روزی می آید که ما همه ی این افراد (صاحبان قدرت) را محاکمه می کنیم. مطمئن باشید که ما استوار تا آخر ایستاده ایم، تا روز پیروزی. »

خزعلی در این مصاحبه که سایت کلمه منتشر کرده، گفته است: «ما الان در مسیری هستیم که نهایت آن رسیدن به آزادی و دموکراسی است. با هر تفکری در این قطار یا کشتی همسفریم. اندیشه ها ممکن است متفاوت باشد اما هدف یکی است و نفس حرکت مهم است. هر کس با کاری که در توان دارد. من با نوشتن، کسی دیگر با صحبت کردن. اما نهایتا ما به نتیجه می رسیم. زیاد دور نیست آن روز.»

وی همچنین افزوده است: «خسرو گلسرخی به ظلم اعدام شد، اما شما وقتی فیلم دادگاه را می بینید، کاملا متوجه می شوید که قاعده ی بازی رعایت شده است. دادگاه علنی تشکیل شد. گلسرخی فرصت دفاع پیدا کرد. از دادگاهی که علنی تشکیل شد فیلمبرداری کامل انجام شد. ای کاش لااقل به اندازه ی دادگاه شاه حقوق زندانیان را رعایت کنیم. گلسرخی توانست با اختیار کامل از خود دفاع کند. هر چند حکم ظالمانه ای برایش صادر شد.»

متن کامل مصاحبه ی مزبور به شرح زیر است:

 

 چند ساعت پس از آزادیش از زندان با او تماس گرفتم. صدای گرم و مومنانه اش مرا یاد حدیثی انداخت که از امام صادق(ع) بر روی وبسایتش در لحظات اول آزادی نقل کرده بود؛ «مومن از پاره های آهن سخت تر و استوارتر است، آهن را چون در کوره آتش بری تغییر می کند، اما مومن اگر کشته شود و زنده شود و باز کشته شود، هرگز تغییری در باور استوارش پدید ناید!».

آری! محکم و استوار بود و بسیار خوش روحیه…

آزادیتون رو تبریک می گم. در اولین لحظه های آزادیتان سایت خود را با حدیث امام صادق به روز کردید، جالب بود.

این روایتی است که من از زمان جبهه همیشه به آن عشق می ورزیدم و در ایام زندان به آن فکر کردم. به گمانم جایش همان دیشب بود.

بازداشت غیر منتظره ای بود، نهایتا دلیل واقعی آن برخوردها و در آخر بازداشت را به شما اعلام کردند؟

بازداشت من با حکم منقضی صورت گرفته بود و خود قاضی هم گفت که حکم ملغی شده بوده. آقایان وزارت اطلاعات مرا دعوت کرده بودند تا گفتگویی داشته باشیم و وسایل من را پس دهند. به جای گفتگو و استرداد وسایل شخصیِ من که دو سال و اندی در دستشان بود، در مقابل در اصلی وزارتخانه با آن وضعی که حتما شنیده اید من را بازداشت کردند. اگر حکم قضایی معتبری وجود داشته باشد که جلب است ولی اگر بدون حکم قضایی کسی را بگیرند به آن می گویند آدم ربایی. برای من دقیقا همین اتفاق افتاد. من قطعا از وزارت اطلاعات شکایت خواهم کرد و به طور جدی پیگیر شکایتم هستم. آقایان گفتند ما می خواستیم با تو حرف بزنیم اما چون روز قبلش در سایتت نوشته بودی که به وزارت اطلاعات احضار شدی ما کفرمان در آمد. من سوالی دارم از همه. آیا اگر کسی کفرش دربیاید توجیه شرعی و قانونی دارد که فردی را بازداشت کند به انفرادی بیندازد؟ آقایان اطلاعات فکر نمی کنند که این یعنی سوء استفاده از هوای نفسشان؟ دلیل بازداشت را در بسته میگذارم. به مصلحتی فعلا از اینکه چرا بازداشت شدم چیزی نمی گویم. اما بعدا خواهم گفت.

طی دو سال اخیر در سیستم قضایی و زندان ها بی قانونی های زیادی شکل گرفته است، شما چقدر به پیگیری شکایت خود امید دارید؟

قرار بازداشت من غیر موجه بود. قاضی پیرعباسی هم رسما این را نوشت و بعد از پیگیری من و خانواده ام قرار را شکاند. اما خلاف دیگری که در این ماجرا رخ داد این بود که این شکسته شدن قرار تا مدتی از ما مخفی نگه داشته شد در واقع من باید زودتر آزاد می شدم. این هم خلاف دوم.

ما هر کدام وظیفه ی خود را داریم برای اصلاح. من به هر حال مصرانه پیگیر شکایتم خواهم بود. ضمنا کسی فکر نکند که اگر امروز قدرت دارد می تواند با اعمال نفوذ کاری کند بالاخره یک روز همه چیز تمام می شود.

منظورتان از اینکه یک روز همه چیز تمام می شود چیست؟

روزی می آید که ما همه ی این افراد را محاکمه می کنیم. ان شاالله آن روز با قوت و با عدالت با آنها برخورد خواهیم کرد. بدی آنها باعث نمیشود که ما هم مثل خودشان رفتار کنیم و به آنها بدی کنیم. من در زندان برای آن ها نوشتم که به زودی ما آنهایی را که مرتکب این اعمال می شوند، محاکمه می کنیم، اما ابزار ما چشم بند و سلول انفرادی نیست. ما تمام حقوق زندانیان را رعایت خواهیم کرد. ما به آن ها فرصت خواهیم داد که وکیل داشته باشند و از خود دفاع کنند. مطمئن باشید که ما استوار تا آخر ایستاده ایم. تا روز پیروزی. من متاسفم که این ها حتی قاعده ی بازی را صوری هم رعایت نمی کنند.

قاعده ی بازی؟ قاعده ی بازی چیست؟

درست است که کل پروسه ای که در حال وقوع است با تاکید بر جوانانی که من در بند ۳۵۰ اوین دیدم، همه اش ظلم است، اما لااقل باید قاعده ی بازی را از نظر حقوقی رعایت کنند. مثال ساده ای می زنم، خسرو گلسرخی به ظلم اعدام شد، اما شما وقتی فیلم دادگاه را می بینید، کاملا متوجه می شوید که قاعده ی بازی رعایت شده است. دادگاه علنی تشکیل شد. گلسرخی فرصت دفاع پیدا کرد. از دادگاهی که علنی تشکیل شد فیلمبرداری کامل انجام شد. ای کاش لااقل به اندازه ی دادگاه شاه حقوق زندانیان را رعایت کنیم. گلسرخی توانست با اختیار کامل از خود دفاع کند. هر چند حکم ظالمانه ای برایش صادر شد.

شما از روز اول اعتصاب غذا کردید. این چند وقت اعتصاب های زیادی دیدیم و متاسفانه بی توجهی مسئولان قابل توجه است. به نظر شما آسیب رساندن به بدن در این شرایط بهترین تصمیم است؟

اگر اعتصاب کردم برای این بود که ظلمی را که به همه می رود اعلام کنم. من علیرغم اینکه پاسخ کافی برای اعتصاب غذا داشتم اما قبل از آن از ۴ مرجع تقلید تایید گرفتم. برای آرمان و اهداف الهی اگر ضرورت داشته باشد که با اعتصاب غذا اعتراض خود را فریاد کنیم و اگر این کار را برای اصلاح جامعه انجام دهیم جایز است. حتی نقل شده که در این مسیر کشته شدن هم شهادت محسوب شده و جایز است.

ما می خواهیم ارزش های اسلامی را احیا و از حقوق مظلومان دفاع کنیم. حقوقی که مدتی است فوت شده، چه در زندان و چه خارج از آن بیرون. ما گاهی برای احقاق حقوقمان حتی لازم است با جان خود جلو بیاییم و آن را وسط بگذاریم. کسی در این شک نکند.

برخورد مسوولان با اعتصاب غذای شما چه بود؟

آقای مقیسه می گفت تو متشرع هستی ضرر زدن به بدنت حرام است. اما من گفتم انتحار استشهادی ضرر زدن به بدن نیست؟ آیا آنجا هم می گویید حرام است؟ به او گفتم که ما در تهران به نام بابی ساندز یک خیابان داریم. او هم بر اثر اعتصاب غذا جانش را از دست داد. اما شما او را تکریم می کنید؟ حالا که به ما رسید حرام شد؟

اعتصاب غذا شرایط خاصی باید داشته باشد، درست است؟

بله اعتصاب غذا باید هدف مشخص داشته باشد. لازم هم نیست دنبال اهداف کلان و بزرگ گشت. اتفاقا باید هدف ها ریز و کوچک باشند که برای دسترسی به اهداف بزرگتر موانع را برمی دارند. اعتصاب غذا مشکل شرعی ندارد. و اگر هدفمند باشد یکی از راه های مجاز اعتراض است.

 در صحبت هایتان به جوانان بند ۳۵۰ اوین اشاره کردید، روحیه ی بچه ها آنجا چطور است؟

من آنجا برای خیلی از جوان ها یادگاری نوشتم. هر چه هم که یادداشت کردم ذیل امضایم برایشان نوشتم “بند ۳۵۰ آزادترین جای ایران است.” بچه ها آنجا آزادانه صحبت می کنند. خط قرمز ندارند. و با اینکه اختلاف فکری و سیاسی زیادی وجود دارد، گرایش های مختلف به راحتی یکدیگر را تحمل می کنند. در یک اتاق ممکن است ۵ گرایش فکری وجود داشته باشد اما همه آنجا خیلی دوستانه با هم مکالمه می کنند و با احترام با دیدگاه های یکدیگر برخورد می کنند. من دویست و دومین زندانی آن بند بودم و با جرات می گویم در نگاه و اعتقاد یک نفر هم ذره ای تزلزل و تردید ندیدم.

اعتراض هایی از جنس اعتراض های خود را چقدر در تحقق مطالبات مردم، موثر و مفید می دانید؟

من فکر می کنم ما تکلیفی داریم. اندیشه ها و گرایش های مختلف برای من ارزشمند است. به همه ی اندیشه ها هم احترام می گذارم. از طرفی همه هم می دانند که من فردی مذهبی هستم و به دنبال دفاع از آرمان ها و ارزش های انقلاب اسلامی هستم. من تلاشم را می کنم و مطمئنم پیروز می شویم. ما الان در مسیری هستیم که نهایت آن رسیدن به آزادی و دموکراسی است. با هر تفکری در این قطار یا کشتی همسفریم. اندیشه ها ممکن است متفاوت باشد اما هدف یکی است و نفس حرکت مهم است. هر کس با کاری که در توان دارد. من با نوشتن، کسی دیگر با صحبت کردن. اما نهایتا ما به نتیجه می رسیم. زیاد دور نیست آن روز.

 همه ی افراد توان شما را در نوشتن ندارند و یا اگر هم دارند ممکن است برد خبری و تاثیر گذاری شما را نداشته باشند.

هر کس باید در هر زمان به تکلیفی که بر گردن دارد فکر کند. هر کس باید در حد وسعش روشنگری کند. ممکن است کسی با ۵ نفر تاثیر گذاری حرکت کند، کسی با صد هزار نفر. مهم برد نیست، مهم این است که آگاهی بخشی و روشنگری کامل انجام شود.

شما معتقد هستید که به زودی آن روز می آید و مردم در مسیر آزادی پیروز خواهند شد. اما گاهی ناامیدی از رسیدن در مردم دیده می شود. با این چه برخوردی باید کرد؟

تاخیر در رسیدن به اهداف و جامعه ی مطلوب نباید ما را نگران کند. چون ما نباید پیروزی زود هنگام داشته باشیم. ما و مردم ما هنوز آماده نیستیم. ما تمرین دموکراسی نکردیم. ما با پیروزی های زودرس به ایده آل نمی رسیم.

آماده نیستیم یعنی چی؟ چطور می توانیم آماده شویم؟

اولین مشکل این است که در ذهن ما بت سازی هست که باید آن را از خود دور کنیم. ببینید جامعه ی ما عادت کرده به تملق و دست بوسی و چاپلوسی. ما در مرحله ی اول باید بتوانیم این مشکل را حل کنیم و از آن فاصله بگیریم.

من در بند ۳۵۰ زیر دست جوانی بودم که سرم را اصلاح کند. این جوان به اتهام واهی نفاق به سه سال حبس محکوم شده بود. به او ظلمی شده بود که آزارش می داد.

از همان اول که شروع کرد به کوتاه کردن موهای من، به تندی انتقاداتش را آغاز کرد که شماها با ما چنین کردید و این بلاها را امثال شما بر سر ما و مردم آوردید. شماها در آینده ی کشور جایی ندارید و از این دست انتقادات. در انتها گفت که همه ی شماها را باید تیرباران کرد. حسابی درد دل کرد. من هم آرام آرام صحبت کردم و توضیحاتی به او دادم. پسر شوخی بود در آخر حتی با شوخی گفت: تو آدم خوبی هستی بقیه را که تیرباران کردیم تو را دار می زنیم چون تو آدم خوبی هستی. این تفکر یواش یواش باید اصلاح شود و ما به این خواهیم رسید که همه چیز را باید به قانون بسپاریم و به هر کس در محکمه ی عادلانه در حد جرایمش رسیدگی و او را مجازات کرد. از این فضای احساسی هم باید دور شد. آن جوان به من گفت شما کار را به جایی رساندید که من در خیابان یک آدم با ریش می بینم حالم بد می شود.

جوان برای کاری از اتاق رفت بیرون من به دکتر شعله سعدی گفتم این فحش ها حق ماست حتی اگر کاری نکرده باشیم برای ظلمی که بر خیلی ها رفت و ما سکوت کردیم حقمان است. این جوان هر چه می خواهد باید بتواند فحش دهد. البته بعد از حرف زدن و اینکه دید من به تفکراتش احترام می گذارم و مثل کسانی که به او ظلم کرده بودند نیستم، با من رفیق شد. اما این جوان نمونه ی یک واقعیت است که در جامعه ی ما از آن کم نیست هر کس در حد توانش باید روشنگری کرده و مردم را آگاه کند. حتی اگر یک نفر را روشن کند. این وظیفه ی اوست. در این صورت ما آماده می شویم برای ساختن یک جامعه ی ایده آل.

کمی از هم بندان بپرسیم. از آقای شعله سعدی گفتید. در خبرها شنیده ایم که دکتر شعله سعدی حال جسمانی مساعدی ندارند شما خبری از وضعیت ایشان دارید؟

من پرونده ی دکتر شعله سعدی را دیدم. ام آر آی ایشان را هم دیدم. وضعیت ایشان و نخاع و مهره ها بسیار خطرناک است و باید زودتر تحت عمل جراحی قرار بگیرند. اصلا شرایط خوبی ندارند. نمی دانم چرا مخالفت می کنند چون وضعیتشان بسیار بد است. حس در قسمتی از دست ها از بین رفته و تحت فشار است از ناحیه ی مهره های گردنی و باید سریعا عمل شود.

درباره ی حسین رونقی وبلاگ نویس سبز هم خبرهای نگران کننده ای شنیدیم از ایشان هم خبری دارید؟

این جوان آنقدر با روحیه و باانرژی است که من از او انرژی می گرفتم به جای به او روحیه بدهم. اما درباره ی مسائل پزشکی اش به من چیزی نگفت. البته ما در یک طبقه نبودیم و من خبر نداشتم از احوالش. دیدار ما محدود شد به یک ملاقات در کتابخانه و گفتگوی کوتاهی که در آنجا با هم داشتیم و یادگاری هایی که برای هم نوشتیم.

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: