خانه > مقاله > استبداد ایرانی، مانع آبادی و آزادی

استبداد ایرانی، مانع آبادی و آزادی

مقدمه 
تاریخ کهن سال ایران زمین به دلیل وسعت امپراتوری و ویژگیهای اقلیمی و اجتماعی ، از ابتدای تاریخ خود به غیر از دوران کوروش بزرگ ، شاهد نظام سیاسی استبدادی با ویژگی های بی قانونی یا حاکمیت قانون زور ، ترس و احساس ناامنی ناشی از آن بوده است..
استبداد در ایران به سه شکل عمده پدیدار شد که عبارتند از: استبداد ایرانی و فره ایزدی شاهان در ایران باستان ، استبداد ایلاتی از زمان سرنگونی ساسانیان تا سقوط قاجار، و استبداد نفتی از زمان رضا شاه کبیر به بعد و به ویژه بعد ازسرنگونی دولت ملی دکتر مصدق با کودتای انگلیسی- آمریکایی 28 مرداد و بازگشت کارتلهای نفتی.

این استبداد کهن به قدری ریشه دوانیده که وارد خلق و خوی ایرانیان به عنوان ملتی استبداد زده گردیده و خود رأیی ، انتقاد ناپذیری ، عدم تحمل مخالف و بسیاری از صفات دیگر خود را در ایرانیان متجلی ساخته است .ریشه دواندن استبداد در ایران باعث شده طی یکصد سال گذشته یعنی از زمان انقلاب مشروطه تاکنون با وجود حرکتها و قیام های مختلف آزادیخواهانه ملّت ایران با شعارهای تابناک و ارزشمند برای رهایی از استبداد، هر بار نتیجه امر بازتولید و بازگشت استبداد و مسخ شدن شعارها و آرمانهای ملّت بوده است. چرا که تاریخ کهن سال استبدادی نهادها ، ساختارها و فرهنگ متصلب خود را دارد که هربار پس از پیروزی جنبش های آزادیخواهانه ، استبداد به واسطه آنها خود را باز تولید و غالب می نماید و تا به صورت ریشه ای به این معضل پرداخته و درمان نشود ، تغییر حکومتها معضلی را حل نخواهد کرد . هم اکنون نیز گفتار و کردار بخش هایی از اپوزیسیون مدعی دموکراسی کوچکترین نسبتی را با دموکراسی نشان نمی دهد و از همان مؤلفه های گفتمان رژیم استبدادی ولایت فقیه امّا در جهت خلاف آن برخوردار است به طوری که با همین عملکرد نادرست، جنبش سبز ملّت ایران را قبل از پیروزی نه تنها به مذبحه کشانده بلکه طلبکار جنبش و رهبران دربند آن هم هست.

اینگونه است که در پی گذشت صد سال از انقلاب مشروطه و به دارآویختن ملک المتکلمین ها و به توپ بستن مجلس توسط عمال استبداد ، هنوز شاهد بی اعتنایی آشکار به اصول مسلم قانون اساسی مانند نقض مصونیت نماینده مجلس و به زندان افکندن ایشان به جرم اظهار نظر هستیم (وقایع مجلس ششم). گویی در این صد سال نه تنها درجا زده ایم بلکه به عقب برگشته و بویی از پارلمانتاریسم و آنچه در دنیا می گذرد نبرده ایم. امّا استبداد چگونه باعث عقب ماندگی کشور متمدن و کهنسال ایران شده است؟

نگاهی به اروپا
با نگاهی به تاریخ اروپا و بررسی دلایل پیشرفت آن مشخص می شود که پیشرفت اروپا در مرحله نخست مرهون پروتستانیسم و اصلاحات دینی بود که طی آن با زدودن خرافات مذهبی مسیحیت که مانعی برای رشد جامعه شده بود زمینه لازم برای شکل گیری دومین عامل پیشرفت یعنی رشد بورژوازی شکل گرفت.
متاسفانه در خصوص همین مرحله اوّل یعنی اصلاحات دینی ، برخی از اپوزیسیون ندانسته یا دانسته به جای مبادرت به آن در تقابل با رژیمی که با تکیه بر جهل و خرافات استبداد دینی را حاکم کرده، تیشه برداشته و بر جان اصل دین افتاده است. این همان چیزی است که رژیم حاکم برای تهیج هواداران مذهبی خود نیازمند آن است تا در بوق های تبلیغاتی خود دمیده و مرگ نظام خود را برابر با مرگ دین و دینداری معرفی کند. هیچ یک از اعمال وحشیانه این رژیم از قبیل اعدام از دین برگشته گان ، سنگسار ، شلاق باده نوشان و صدها حکم مشابه آن هیچ جایگاهی در قرآن ندارد .این خرافات مذهبی است که روشنگری در خصوص آن هواداران مذهبی نظام را در خصوص درستی باورهای مورد تبلیغ مدعیان حکومت مذهبی دچار تردید خواهد کرد. و برعکس تیشه بر ریشه دین همان نوشداروی نظام است که نه تنها متعصبان مذهبی و جاهل هوادار نظام را در سرکوب مصمم تر خواهد کرد بلکه بدنه آزادیخواه و دیندار جنبش را نیز در ادامه مسیر دچار تردید های جدی خواهد کرد ،کما اینکه چنین نیز شد.

امّا دومین عامل تحول و پیشرفت اروپا همانطور که اشاره شد مرهون شکل گیری طبقه تاجر پیشه ای به نام بورژوازی و طبقه متوسط شهری است.نخستین درگیری های این طبقه نوین یا بازرگانان مورد اشاره با کلیسا و کشیشان یا پاسداران نظم قدیم شکل گرفت.کلیسا به بهانه وجود ربا و سودهای ناشایست مخالف بازرگانی بود و حال آنکه اسقف ها و کشیشان خود بزرگترین رباخواران تاریخ بودند و انگیزه اصلی مخالفت آنان با تجارت این بود که می دانستند لازمه بازرگانی گریزپایی و سفر به نقاط گوناگون و در نتیجه آشنایی با افکار و اندیشه های نوین و مختلف بوده و این امر سیطره کلیسا را بر ذهن بازرگانان کاهش داده و ممکن است منشاء نافرمانی و تضعیف قدرت کلیسا شود. از همین بابت به بهانه های واهی به مخالفت با تجارت پرداختند از مؤثرترین سلاح خود یعنی از دین مایه گذاشته و به نام دین با بازرگانی به مخالفت پرداختند.
امّا در آن دوران قدرت در اروپا متکثر بود و مثلثی را ایجاد می کرد که کلیسا،شاه و فئودالها سه رأس آن را تشکیل می دادند و هر یک تا حدودی مستقل از یکدیگر فعالیت می کردند و در نتیجه این تکثر قدرت به بورژوازی اجازه مانور و رشد نسبی می داد.

برخلاف آن ، وضعیت ایران است که از ابتدای تاریخ بتی به نام شاه در رأس هرم قدرت قرار داشت و تمام ارکان کشور متکی به وی بود. در اروپا این شاه بود که به فئودالیسم ،کلیسا و بطور غیرمستقیم به مردم متکی بود و به این ترتیب بستری برای ایجاد استبداد فردی وجود نداشت. امّا در ایران هیچگاه نظام فئودالیسم به معنای واقعی کلمه وجود نداشت.آنچه در ایران بود نظام «ارباب _ رعیتی» یا خان و خانبازی بود که با فئودالیسم تفاوت کلی دارد.

همانطورکه اشاره شد، در فئودالیسم قدرت شاه متکی به حمایت فئودالها بوده و ایشان(فئودالها) نیز در حوزه خود مستقل عمل می کردند. امّا در نظام ارباب _رعیتی ایران باز هم این ارباب ها و خان ها و تیولداران بودند که قدرت خود را مدیون شاه بوده و به شاه تکیه داشتند. قانون فرمان شاه بود و هرگاه می خواست تیولی به چاکرمنشی می بخشید و هرگاه می خواست تیول ها را ضبط و زبانها را قطع می کرد و بازخواستی نیز در کار نبود. پس فئودالیسم اروپا از استقلال نسبی در برابر شاه برخوردار بود و در نظام ارباب-رعیتی ایران کاملا عکس آن جریان داشت.
این فضای تکثر قدرت در اروپا که برای همه از جمله بورژوازی استقلال نسبی را به ارمغان می آورد ،منجر به آن شد که بورژواها توانستند در شهرهایی(بورگ) خود را مستقر نمایند و برای پاسداری از امنیت بازرگانی خود به پدید آوردن نهادهایی مدنی مانند نخستین دادگاه های مدنی، قانون جزای شهری، انجمن های صنفی و انجمن های شهری مستقل پرداختند. یعنی به تدریج یک طبقه متوسط شهر نشین به شکل یک گروه حقوقی منسجم پدیدار گردید و نطفه جامعه مدنی را منعقد ساخت.

رخداد بزرگ دیگر اروپا قیام مارتین لوتر بر علیه کلیسای کاتولیک در سال 1517 میلادی بود که به جنبش پروتستانیسم و ظهور ارزشهای تحول برانگیزی همچون ارزش دادن به کار و سرمایه و نفی خرافات دینی از قبیل فروش آمرزشنامه منجر گردید. به تبع آن رنسانس و تضعیف سیطره کلیسا ،باعث درهم شکستن دادگاه های تفتیش عقاید یا انکیزیسیون گردید. دادگاه هایی که هر اندیشه ای ولو علمی را به جرم مخالفت با خدا ، مسیح و کلیسا در نطفه سرکوب و هر نغمه مخالفی را در گلو خفه می کرد. دادگاه هایی که به محاکمه کشیدن دانشمندان بزرگی از قبیل گالیله را در کارنامه خود ثبت کردند. امروزه چسباندن چنین تنگ نظری ها و اقداماتی به حضرت عیسی ، انجیل و مسیحیت همانقدر احمقانه است که انتساب اقدامات مشابه رژیم ولایت فقیه به حضرت محمّد، قرآن و اسلام.
به دنبال محو انکیزیسیون یا تفتیش عقاید و برقراری آزادی بیان ،اندیشه های نهفته و فروخفته شکوفا گردید و بازار تضارب آراء ،نظریه پردازیها و بحث های آکادمیک و فلسفی مختلف چنان شکوفا گشت که یکی از پیامدهای آن انقلاب صنعتی بود .نقش بورژوازی در تحولات مورد اشاره از طریق کمک به تشکیل جامعه ای مدنی و قانونمند از یکسو و بهره گیری از اندیشه های نوین برای بهبود تولید و افزایش سرمایه گذاری در تولید بسیار پر رنگ بود . اینگونه بود که نظام بورژوازی از درون نظام فئودالیسم سر برآورد ، نظام کهن را در هم کوبید و نظام بورژوازی یا سرمایه داری را حاکم ساخت.

پریشانی ایران
همانطور که گذشت ، در اروپا طبقه تاجر پیشه شهری منشاء تحولاتی گشت که به صنعتی شدن و دموکراتیزاسیون اروپا انجامید . پس طرح این پرسش منطقی است که
چرا در ایران با آن پیشینه تاریخی و بازرگانی با آن جاده ابریشم و هزاران هزار کاروانسرا که بیانگر قدمت و رونق بازرگانی در ایران بود، سرمایه بازرگانی به سمت سرمایه صنعتی سوق نیافت و بازرگانان کمکی به صنعتی شدن و پیشرفت کشور نکردند؟

پاسخ این پرسش را دکتر همایون کاتوزیان در کتاب » اقتصاد سیاسی ایران » این گونه داده است:
» در ایران قانون یعنی چارچوبی که تصمیمات دولت را به حدودی محدود و در نتیجه قابل پیش بینی _ کند وجود نداشت. قانون عبارت از رای دولت بود که می توانست هر لحظه تغییر کند. معنای دقیق استبداد هم همین است،نه دیکتاتوری. نظام سیاسی یک جامعه طبقاتی به معنای اروپایی آن است که به طبقات حاکم متکی است. استبداد نه متکی به طبقات است نه محدود به قانون».

وجود چنین وضعیتی در ایران یعنی بی قانونی ،حاکمیت استبداد و فقدان نهادهای مدنی پشتیبان ملّت ، امنیت لازم برای سرمایه گذاری کلان صنعتی و تولیدی را به وجود نمی آورد و علی رغم وجود سرمایه ، بازرگان و تولید کننده ایرانی که اندوخته ای داشت به دلیل ترس از توقیف دارایی توسط حکومت ترجیح می داد آن را در کوزه ای پنهان و به خاک بسپارد و به اقتصاد و تولید معیشتی ادامه دهد، چرا که در صورت به گردش افتادن سرمایه تضمینی برای باقی ماندن آن نزد مالک آن وجود نداشت. اراده ، اراده فرمانروا و جنگ ها بهانه مناسبی برای مصادره دارایی بود. هیچ دادگاه، قانون و نهادمدنی حایلی بین مردم و حکومت نبود .
حاکمیت بلامنازع استبداد در ایران نه تنها امنیت روانی را سرمایه گذاری را از بازرگانان و صنعتگران دریغ می کرد، بلکه دامنه آن گریبانگیر سیاستمداران،وزیران و اندیشمندان هم بود و تاریخ ایران بیانگر جاری شدن خون مردان وطن پرست بسیاری است که جز اندیشه اصلاحی و خدمت به مردم جرم دیگری نداشتند، امّا تفکر اصلاحی برای شب پرستان و جمود گرایان مانند گاز خفقان آوری است که تحمل آن را ندارند.
از اینرو شمار بسیاری از مردان بزرگ این آب و خاک به جرم بزرگی و دگر اندیشی از سوی چاپلوسان بی شخصیت و تنگ نظری که به هر رنگی درآمده و تحمل بزرگی و دگراندیشی و استقلال رأی را نداشتند دایما مورد تهدید و توطئه بوده و فرمان قتلشان صادر می شد. مشت زیر نمونه ای از خروار است: کشته شدگان از وزیران بنام تاریخ ایران بودند: مجدالملک یزدی، خواجه شمس الدین جوینی، خواجه رشیدالدین فضل الله ، قتل خاندان امام قلی خان سردار فاتح جزیره هرمز، حاج ابراهیم خان کلانتر، قائم مقام فراهانی، میرزا تقی خان امیرکبیر، تیمورتاش، سردارنصرت الدوله ، شهید دکتر حسین فاطمی و … به این فهرست می توان موارد دیگری را از این قبیل افزود ؛ صدور حکم تکفیر و تبعید ملاصدرا، شمع آجین کردن سهروردی، به دار آویختن منصور حلاج،و به زندان افکندن مصدق ، موسوی و کروبی.

در سرزمینی که وزیر اعظم آن با فرمانی گردن زده می شود امنیت رعایا یا توده که جای خود را دارد. کاربرد رعایا به خاطر این است که در ایران شهروند نداشتیم بلکه رعیت داشتیم. شهروند کسی است که در مسائل اجتماعی فعال و خود را صاحب حق می داند. امّا رعیت در مسائل اجتماعی منزوی و تنها خود را دارای تکلیف می شناسد.
در ایران هیچگاه یک بورژوازی نیرومند و طبقه متوسط شهری مانند اروپا شکل نگرفت و یا به دلیل تصلب نهادهای استبدادی قادر به سازمندهی و برپایی تشکل های مدنی برای دفاع از حقوق ملّت در مقابل حاکمیت نگشت. به این ترتیب به دلیل عدم تحقق توسعه سیاسی، توسعه اقتصادی گسترده نیز پا نگرفت و این عامل در کنار عوامل ذهنی ،خرافی و وجود باورهای منحرف مذهبی که از اسلام مترقی و نوخواه، دینی متحجر و جمودگرا ساخته و پرداخته بود ، ایرانیان را در خواب غفلت و خمودگی فرو برده و منجر به عقب ماندگی ایران از قافله توسعه و پیشرفت گردید.

در خصوص عامل فرهنگی به عنصر مسلط در فرهنگ سیاسی ایران که همان استبداد است اشاره کردیم که به صورتهای گوناگون در تاریخ ایران پدیدار گردید. اندیشه»فره ایزدی» در پیش از اسلام و تداوم آن به صورت اندیشه «ظل الهی» پس از اسلام،که بیانگر ایدئولوژی سیاسی نظام های استبدادی کشور بوده است.
در دوره صفویه با تشکیل دولت شیعه ، اندیشه ظل الهی به یک ایدئولوژی مسلط و برتر تبدیل شد که بر طبق آن شاه ،سایه خدا و در حکومت صفوی مرشد اکمل تلقی می شد. صفت ظل الهی شاه تا دوران قاجار نیز تداوم یافت و علیرغم وقوع انقلاب مشروطه و انتظار دگرگونی فرهنگ سیاسی به دنبال ورود نهادها و مکاتب غربی ، دگرگونی چندانی در فرهنگ سیاسی پدید نیامد . به طوری که با وقوع انقلاب 1979( که زیبنده نام اسلامی نیست) بار دیگری اندیشه های «فره ایزدی» و «ظل الهی» این بار با نام «ولایت فقیه» امّا با برخورداری از همان حقوق سابق برای فرمانروا در اندیشه های پیشین و حتی فراتر از آن خود را بر نظام سیاسی ایران تحمیل و تبدیل به عامل مسخ و قلع و قمع هرگونه آزادی در ایران گردید.

البته رخنه افکار نوین در ایران به دلیل تقابل افکار نو با نهادهای سنتی و کهن جامعه ایران بسیار تنش زا بود. بنابراین در فرهنگ سیاسی ایران با شکاف تمدنی ناشی از استقرار سه لایه تمدنی ایرانی ، اسلامی و غربی که هر یک طرفداران و نهادهای خود را دارند روبرو هستیم.
عدم شناخت یا پذیرش این زیر بنای جامعه شناسی سیاسی جامعه ایرانی چه از سوی حکومت و چه اپوزسیون از طریق بها دادن به یکی از سه طیف مورد اشاره و انکار طیف ها و گروه های دیگر تنها موجب تداوم استبداد و پریشانی سیاسی در ایران است و تنها راه خروج از این دایره معیوب ، برپایی یک نظام پلورالیسمی یا کثرتگراست که برای تمامی افکار و گروههای موجود در جامعه ایرانی حق حیات و فعالیت را به رسمیت بشناسد.

متاسفانه در حال حاضر بخشهایی از اپوزیسیون مدعی دموکراسی نیز چه در حرف ،چه در عمل نه تنها فرسنگ ها فاصله ، بلکه بیگانگی کامل خود را با پلورالیسم ، تساهل و تسامح و انتقادپذیری نمایش می دهد . از این رو حتی با روی کار آمدن نظام سیاسی دیگری در ایران ،جامعه ایرانی مدتها تا تحقق آزادی واقعی باید در انتظار بماند.

از:   علی فرهمند

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: