Archive

Archive for اوت 2011

اعتصاب غذای نامحدود اشکان ذهابیان در زندان متی کلای بابل

31 اوت 2011 بیان دیدگاه
 اشکان ذهابیان دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه فردوسی مشهد در اعتراض به بازداشت غیرقانونی و وضعیت نامناسب در زندان بابل ، اعتصاب غذای نامحدود کرده است.

به گزارش  جرس این عضو شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت پس از گذراندن بیش از نیمی از 6 ماه حکم غیرقانونی حبس در زندان متی کلا بابل، در اعتراض به ممانعت غیرقانونی از آزادی اش و همچنین شرایط  این زندان از سحرگاه روز سه شنبه 8 شهریو ماه مقارن با آخرین روز ماه رمضان در اعتراض به شرایط نامناسب زندان دست به اعتصاب غذای نامحدود ( تر ) زده است.

اشکان ذهابیان اعلام کرده است که تا زمان تحقق خواسته هایش اعتصاب غذا خواهد کرد. وی گفته است تنها آب و چند استکان چایی و قند در روز مصرف خواهد کرد.

بیشتر بخوانید…

همسر ستوده: دستگاه قضایی رفتار دوگانه رفتار را کنار بگذارد

31 اوت 2011 بیان دیدگاه
در حالیکه نسرین ستوده در سومین هفته متوالی از ملاقات با خانواده اش خودداری کرده و خواستار دلجویی از خانواده اش شده بود در اقدامی جدید مسئولان زندان به خواهر نسرین ستوده، اعلام کردند که حق ملاقات با خواهر زندانی اش را ندارد.

رضا خندان همسر نسرین ستوده در این خصوص به «جرس» می گوید: » این سومین هفته است که برای ملاقات خانم ستوده می رویم اما ایشان در اعتراض به برخورد غیرقانونی و بازداشت سه هفته پیش اعضای خانواده اش به سالن ملاقات نیامد. خانم ستوده خیلی مشخص گفته اند که مسئولین قوه قضاییه، دادسرا، دادستانی و هرکسی که مسئول این برخوردها با خانواده اش است باید از خانواده اش دلجویی کنند و دیگر چنین شرایطی صورت نگیرد تا شاید آسیبی که که در آن ملاقات به بچه هایش وارد شده جبران شود. به همبندی هایش هم گفته هفته بعد هم اگر شرایط مناسب برای ملاقات فراهم نگردد به سالن ملاقات نخواهد آمد. سرپرست دادسرای اوین نامه داده که خواهر خانم ستوده حق ملاقات با ایشان را ندارد و ممنوع الملاقات است و علتی هم ذکر نکرده اند. این اتفاق بسیار عجیب است زیرا ما انتظار رسیدگی و دلجویی داشتیم اما محدودیت ها و فشارهای غیرقانونی روز به روز در حال «افزایش» است.»
بیشتر بخوانید…

سحرخیز؛ ۷۹۰ روز مظلومیت و اقتدار

31 اوت 2011 بیان دیدگاه
«عالی‌ترین مقام رسمی جمهوری اسلامی كه به خود حق دخالت در تمام امور را می‌دهد در ظلم و شکنجه مخالفان، نقش غیرقابل انکار و تعیین‌كننده‌ای دارد.» همین بخش از نامه عیسی سحرخیز به رییس قوه قضاییه کافی است تا پس از ۷۹۰ روز بازداشت، در روزهایی که او در شرایط وخیم جسمی به سر می برد، هنگام مراجعه به بهداری زندان، مورد ضرب و شتم قرار بگیرد اما افکار عمومی ملت ایران او را به مظلومیت توأم با اقتدار بشناسند.

حکم قضایی یا تاوان «کینه شخصی»؟

سیزدهم مرداد ماه سال جاری، دستگاه قضایی اعلام کرد «عیسی سحرخیز دو سال بیشتر در زندان خواهد ماند». وی که پیش تر به سه سال حبس تعزیری محکوم شده بود، حکم جدید خود را دریافت کرد؛ اگرچه به باور فرزندش «حکم جدید مانند بقیه حکم هاست، این حکم نشانگر کینه شخصی آقای خامنه ای به پدرم است، به دلیل انتقادهای که پدرم به او داشت حالا سعی دارند به هر طریقی شده او را اذیت کنند و بیشتر در زندان نگه دارند».

سحرخیز که نزدیک به ۷۹۰ روز است بدون یک روز مرخصی ـ حتی درمانی ـ در زندان به سر میبرد، به تازگی در روزهای اخیر در زندان رجایی شهر، مورد ضرب و شتم نیز قرار گرفته است.

مهدی سحرخیز آخرین وضعیت جسمی پدرش را چنین توصیف کرده است: «پدرم خیلی ضعیف شده، مشکل فشار خون دارد، پرده گوشش پاره شده، از ناحیه کمر در رنج است و مدتی حتی روی صندلی چرخ دار می نشست. در روزهای اول زندان به پدرم چیزی شبیه توبه نامه داده اند که امضا کند، بهش گفته اند به شرط امضا، شرایط مناسب و راحتی برایش مهیا می شود اما پدرم گفته من به حرفهایی که زده ام اعتقاد دارم و توبه نامه امضا نمی کنم، به این دلیل او را دو سال در وضعیت بدی در زندان نگه داشته اند و هیچ جوابی به درخواست مرخصی نداده اند».

  بیشتر بخوانید…

آزادی زندانیان سیاسی!؟

30 اوت 2011 بیان دیدگاه
«گذار به دموکراسی» که متحقق شود و عینیت یابد، در زندان‌ها خود گشوده خواهد شد.

جمعی از زندانیان سیاسی در چند روز اخیر آزاد شده‌اند. شادمان باشیم از آزادی‌شان، یا غمگین از فشار غیرقانونی که تحمل کرده‌اند؟ برای آزادی دیگر زندانیان سیاسی، «ابراز امیدواری» کنیم، یا بانیان اصلی ادامه‌ی بازداشت نخبگان ارجمند ایران را مورد شماتت قرار دهیم؟ برای خانواده‌هایی که عزیزان خود را پس از تحمل «فشار»های روانی غیرقابل اندازه گیری، اینک در کنار خویش یافته‌اند آرزوی شادی روزافزون کنیم یا برای خانواده‌هایی که همچنان عزیزان‌شان در حبس هستند و بند، صبوری آرزو کنیم؟‌ بکوشیم امیدوار باشیم و «واقع‌بین» و از تغییر تدریجی فضای سیاسی کشور استقبال کنیم؛ یا تلاش کنیم صبوری ورزیم و «واقع‌بین» باشیم و بپذیریم ماهیت اقتدارگرا و مردم ستیز جریان مسلط در ساختار سیاسی قدرت، برای «تغییر»، حدود و ثغور مشخصی تعریف کرده و آگاهانه پروژه‌های خود را پیش می‌برد؟

  بیشتر بخوانید…

هدی صابر جانش را فدای آزادی دیگران کرد

30 اوت 2011 بیان دیدگاه
مهدی خزعلی با تقدیر از هدی صابر نوشته است: او جانش را فدای جانهای دیگران کرد، او رفت تا امروز یکصد اسیر دربند ما – در آستانه عید فطر – به آغوش ملت بازگردند، من آزادی خویش و این آزادگان اخیر را مدیون هدی صابر و هاله سحابی می دانم.

متن این نوشته که پس از دیدار از خانواده هدی صابر نوشته شده است بشرح زیر است:

دیروز پیش از افطار به منزل شهید هدی صابر رفتیم، خانه ای محقر و کوچک در شرقی ترین نقطه تهران، منزل و ماوای مردی بزرگ بود، هرچند امروز جایش در بین ما خالی است، اما مردان بزرگ، اثری به یاد ماندنی در دلها می گذارند.

پای صحبت همسر و فرزندش که می نشینی، از بی خبری دو روزه خانواده و اینکه خبر را در بالاترین خوانده اند، از قصه پزشک جوانی که می خواست پیام بیماری او را به خانواده دهد و برخورد مامورین امنیتی با او، از ماجرای ارتحال و تشییع و تغسیل و تدفین – که حتی گورکن هم مامور امنیتی بوده است – از دهها دوربین که اشک و ناله داغداران را در بیمارستان و گورستان و خانه و مسجد به تصویر می کشیده است، از این که 29 دوربین امنیتی بالای سر جنازه بوده و خودشان تصویری ندارند، از گزارش پزشکی قانونی که حکایت ضربه به سر را تایید می کند، از شکایتشان که امیدی به رسیدگی ندارند، که سخن می گویند، بارها و بارها بغض گلویت را می گیرد، اشک در چشمانت حلقه می زند، اما نمی خواهی با گریه دردشان را تازه کنی! همراهان هم پس از خروج از منزل گفتند که ما هم می خواستیم گریه کنیم!

آری بر این بغض فرو خورده باید گریست، به آنها دلداری  دادم، تسلی شان دادم، گفتم گمان نکنید خون عزیزتان هدر رفته است، او جانش را فدای جانهای دیگران کرد، او رفت تا مانع ظلم به دیگران شود، او باعث شد تا دوران اعتصاب غذا در همان بندی که او بود، مرا بارها و بارها به اصرار زندانبان به بهداری بردند و معاینه کردند و وزن و فشار خون و حال عمومی مرا ثبت در پرونده و مهر و امضا کردند! او رفت تا امروز یکصد اسیر دربند ما – در آستانه عید فطر – به آغوش ملت بازگردند، من آزادی خویش و این آزادگان اخیر را مدیون هدی صابر و هاله سحابی  می دانم، او جان عزیزش را فدای آزادی ما کرد. خانواده اش را از یاد نبریم، این اولین عید خانواده هدی صابر و هاله سحابی است، که جای عزیزشان خالی است. اما بدانید ما تا جان در بدن داریم مدیون شماییم و قدردان و سپاسگزار صبر و استقامتتان.

نسرین ستوده بازهم با خانواده دیدار نکرد

29 اوت 2011 بیان دیدگاه
 نسرین ستوده در سومین هفته متوالی از ملاقات با خانواده اش خودداری کرد.
به گزارش جرس، در حالی که همسر و فرزندان نسرین ستوده وکیل دادگستری برای ملاقات به زندان اوین رفته بودند، وی از آمدن به سالن ملاقات کابینی خودداری کرد و با خانواده اش ملاقات نداشت.

نسرین ستوده بدنبال بازداشت همسر و ضرب و شتم خواهرش در نامه‌ای به رییس قوه قضاییه و سرپرست دادسرای اوین، اعلام کرده بود چون خوفناک‌ترین دادسرای ایران به طورغیر قانونی هفته گذشته خانواده‌اش را به اتفاق دو کودک خردسالش ساعاتی به گروگان گرفته است از این پس ترجیح می دهد برای آسیب نرسیدن به فرزندانش از انجام چنین ملاقاتی خودداری کند.
گفتنی است سه هفته پیش،  همسر و فرزندان ستوده به جرم همراه داشتن دفترچه چند ساعت بازداشت شدند و خواهر این زندانی سیاسی مورد ضرب و شتم ماموران قرار گرفت.
نسرین ستوده به جرم اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به قضاوت پیرعباسی به ۱۱ سال حبس تعزیری، ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور و ۲۰ سال محرومیت از وکالت محکوم شد.
بیشتر بخوانید…

بهنام ابراهیم‌زاده؛ پانزده ماه محروم از ملاقات حضوری و تلفن

29 اوت 2011 بیان دیدگاه
بهنام ابراهیم‌زاده، فعال حقوق کودکان، فعال کارگری و عضو کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل آزاد کارگری است که پانزده ماه بدون حق تلفن و ملاقات حضوری در بند 350 اوین در بلاتکلیفی بسر می برد.

این در حالی است که خانواده وی باید مسیر طولانی دوازده ساعته را از اشنویه آذربایجان تا تهران فقط برای بیست و پنج دقیقه ملاقات کابینی طی کنند که این موضوع مشکلاتی را برای آنها فراهم کرده است.

رحمان ابراهیم زاده پدر بهنام با بیان اینکه یکماه است که نتوانستیم به ملاقات بهنام برویم، به «جرس» می گوید: » بهنام در بند 350 نگهداری می شود و ملاقاتهایمان کابینی است. ما در اشنویه آذربایجان ساکن هستیم  و دوازده ساعت تا تهران با ماشین راه است و هر دوشنبه امکان آمدن به تهران و ملاقات بهنام را نداریم. این مسیر طولانی برای مادر و همسر و فرزندش خیلی «سخت» است اما سعی می کنیم ماهی دو و سه بار به ملاقاتش بیاییم. خوب چکار کنیم مجبور هستیم. الان بهنام پانزده ماه است که در زندان است و هنوز حکمش قطعی نشده است.»

بهنام ابراهیم زاده از سوی شعبه 15 دادگاه انقلاب به 20 سال حبس تعزیری محکوم شد. پرونده او ابتدا به دادگاه تجدید نظر و سپس به دیوان عالی کشور ارجاع داده شد که هر دو ارگان حکم صادره را «غیر» عادلانه خواندند. ولی در مورد تبرئه او هیچ اقدامی نکردند و پرونده را مجددا به شعبۀ 28 دادگاه انقلاب برای محاکمه ارجاع دادند که این حکم به پنج سال کاهش یافت. اما بدنبال اعتراض وکلا و این فعال کارگری هنوز این حکم قطعی نشده است.

بیشتر بخوانید…