خانه > مقاله > عشق دو روزنامه نگار قدرتمندتر از سرکوب

عشق دو روزنامه نگار قدرتمندتر از سرکوب

از زمان برگزیده شدن مجدد و مجادله برانگیز محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری در دوازدهم ژوئن 2009 (22 خرداد هشتاد و هشت)، تقریبا دو سال گذشته است. انتخاباتی که به تنش ها و اعتراضات گسترده ای منجر و به دوری اجباری بسیاری از خانواده منجر شد، در میان این خانواده ها یک زوج که با صمیمت و تعهد علیرغم این شرایط دشوار به یکدیگر عشق می ورزند شاخص هستند.

 ژیلا بنی یعقوب، روزنامه نگار ایرانی در وبلاگ اش، عشق اش به همسر و همکارش بهمن احمدی امویی را که در زندان اوین زندانی شده بود ، نمایان می سازد.

بهمن عزیزم، چرا آنها من را آزاد کردند ولی تو را نه؟ من احساس گناه می کنم، به خودم میگویم شاید در بازجویی پس دادنم اشتباه کرده ام.

شاید از خودم ضعف نشان دادم، شاید نشانه ای از پشیمانی از اعمالی که پیش از بازداشت مرتکب شده بودم از خودم بروز دادم اما تو قوی و مقاومی، من به همه این خصائص تو افتخار می کنم.

ژیلا هم به دلیل نوشته هایش پس از انتخابات ژوئن 2009 (خرداد هشتاد و هشت)در ایران بازداشت شد، زیرا این نوشته ها به صراحت مقامات حکومتی را به هراس می انداخت.

 

سی سال محرومیت از حرفه روزنامه نگاری

او پس از دو ماه زندان در تهران آزاد شد و با حکم یک سال زندان و سی سال محرومیت از اشتغال به حرفه اش روزنامه نگاری روبرو شد، محکومیتی که به معنای حکمی برای ساکت کردن دائمی وی بود.

اما ژیلا از ساکت شدن سرباز زد و در طول یک سال و نیم گذشته در وبلاگ اش، نامه های عاشقانه اش به بهمن را منتشر کرده است.

در پنجم نوامبر 2009 (14 آبان هشتاد و هشت)او شرح ملاقاتش با بهمن را چنین نوشته است:

از او پرسیدم :بهمن عزیزم وقتی بیرون سلول ات باران می بارد، چه حسی داری؟

و بهمن پاسخ داد: با دیگر زندانی ها ما از این پنجره ی نزدیک سقف، به ریزش باران در سکوت نگاه می کنیم،سکوتی که می تواند نشاندهنده میزان اندوه باشد، به تو فکر می کنم که حالا چه می کنی و کجایی وقتی باران می بارد؟

احمد سلامتیان، نویسنده کتاب انقلاب سبز می گوید:

ژیلا بنی یعقوب زنی خارق العاده است که می تواند نامه های عاشقانه اش را با شجاعت منتشر کند.

وی می گوید: در حرفه اش به عنوان یک روزنامه نگار، ژیلا بنی یعقوب همواره صادق و نمونه خوبی از نسل خودش محسوب می شود. همواره با چشم باز وقایع را دیده است.

ژیلا بنی یعقوب پیش از انتخابات در کانون زنان وب سایتی در باره زنان به عنوان سردبیر کار می کرد. پیش از آن هم برای چندین روزنامه که یکی پس از دیگری توقیف شدند کار می کرد.

ژیلا برای گزارشهایش از کشورهای جنگ زده همسایه، عراق و افغانستان در سال 2009 جایزه شجاعت در روزنامه نگاری را از بنیاد بین المللی رسانه های زنان دریافت کرد. جایزه ای که به یاد روزنامه نگار روسی آنا پولیتکوسکیا در سال 2002 بنا نهاده شد.

بهمن برای روزنامه های اصلاح طلبی چون سرمایه کار می کرد، که چند ماه پیش از انتخابات توقیف شد.

احمد سلامتیان می گوید:

با وجود سانسور و بازداشت، بهمن احمدی اموئی همواره با چشمان باز آنچه در ایران می گذشت را گزارش می کرد.

او نمونه ای از نسلی است که در جمهوری اسلامی پرورش یافت، در واقع قدرت بیش از هر چیز دیگری از سوی این نسل به چالش کشیده شده است تا نسل های قبلی.

بهمن همواره سیاست های اقتصادی دولت محمود احمدی نژاد را مورد انتقاد قرار می داد، مقاله های او در این زمینه سبب شد تا به وی محکومیت پنج سال زندان به اتهام «تبلیغ علیه نظام» تعلق گیرد.

اما ژیلا و بهمن تنها روزنامه نگارانی نیستند که با چنین مصائبی روبرو شده اند، براساس داده های گزارشگران بدون مرز از ژوئن 2009 (خرداد هشتاد و هشت)تاکنون حدود دویست روزنامه نگار و وبلاگ نویس در ایران بازداشت شده اند و هنوز چهل نفر آنها در زندان به سر می برند.

صدها روزنامه نگار دیگر نیاز ناچار به خروج از کشور شدند و هزاران روزنامه نگار دیگر نیز بیکار و خانه نشین شده اند.

بهمن بیانگر وضعیت زنان بوده است

ژیلا می گوید: برای بهمن بیان حقایق به مردم مهمترین چیز است، حتی اگر به این خاطر بهای سنگینی بپردازد هرگز وی از این کار سرباز نخواهد زد. حکمی که به وی تعلق گرفته است کاملا ناعادلانه است زیرا او تاوان حس مسئولیت و انتقاداتش را می پردازد من عمیقا به این طرز تفکر پایبندم و این چیزی است که من را قوی نگه می دارد.

این ها را ژیلا بنی یعقوب می گوید که ممکن است به زودی برای اجرای حکم زندان یک ساله ش به زندان بازگردد.

بهمن پس از شرکت و بازداشت در تظاهراتی برای برقراری برابری بین زنان و مردان در سال 2008 بطور متناوب بازداشت شده است و این شاید با برخی سنت های خانوادگی مغایر باشد.

ظاهر او ممکن است برای یک طرفدار برابری زنان چندان معمول نباشد، قد بلند ، هیکل بزرگ و مردانه که با ژیلا زوج جالبی را تشکیل می دهد.

ژیلا می گوید: بهمن به وضعیت زنان در ایران توجه عمیقی دارد و همواره زنان عضو خانواده ش را ترغیب می کند که به جنبش برابری خواهی زنان بپیوندند.

از زمانی که بهمن زندانی شده است، ژیلا در وبلاگش در باره جلوه های عشق شان می نویسد، در بیست و دوم فوریه 2010 (سوم اسفند هستاد و هشت)چنین نوشته است:

وقتی به ملاقاتت آمدم برایم کمپوت آناناس محبوبم را که خریده بودی هدیه آوردی، براساس تجربه ام می دانم که فروشگاه زندان بسیار گران تر از فروشگاه های دیگر است.

اما تو می خواستی که من این کمپوت را وقتی پیش تو هستم بخورم هرچند که فداکاری تو برای من دلم را می فشرد.

بهمن و همکارانش به فرارسیدن آزادی چشم دوخته اند.

امروز ژیلا نوشت که بهمن تسلیم نخواهد شد و تا آخر مقاومت خواهد کرد.

شیرین عبادی حقوق دادن و برنده جایزه صلح نوبل که برای آزادی روزنامه نگاران زندانی نیز فعالیت می کند، چنین از بهمن یاد می کند:

این روزنامه نگار شجاع تنها به خاطر نوشته هایش زندانی شده است، او چندین بار دست به اعتصاب غذا زده و خواستار آن شده تا شرایط زندان بهتر شود.

بهمن و همکارانش به آزادی و به امید روزی چشم دوخته اند که دیگر هیچ کسی به خاطر نوشته هایش زندانی نشود.

این در حالی است که پشت دیوارهای زندان اوین ، بهمن احمدی امویی حتی از تماس تلفنی با خانواده ش هم محروم شده است. مادر هشتاد ساله اش که در هزار کیلومتری تهران زندگی می کند بیمار است و قادر به سفر به تهران نیست.

ژیلا می گوید: » یک سال است که بهمن از تماس تلفنی با مادرش محروم شده است. من از دادستانی تهران و سایر مقامات قضایی بارها تقاضا کردم که به وی اجازه داده شود تا بتواند صدای مادرش را بشنود اما آنها همواره تقاضای من را رد کرده اند.»

در برابر مقامات از خودت ضعف نشان نده

یک بار در هفته ژیلا به زندان می رود تا شوهرش را ملاقات کند، در اغلب اوقات مسئولان زندان اوین به وی اجازه ملاقات نمی دهند اما ژیلا در کنار دیوارهای زندان خود را نزدیک تر به بهمن می یابد.

ژیلا می گوید: “آنها چندین ماه اجازه ملاقات ندادند و من از دیدن وی از ورای آن پنجره ملاقات هم محروم بودم».

ژیلا در آخرین پست ش در بیست و سوم مه 2011 (دوم خرداد نود)می نویسد: “ بهمن بغض کرد و در چشمانش اشک حلقه زد و من برایش تکرار کردم که ما به هم قول داده بودیم که ضعف نشان ندهیم، درسته؟

برای تولد بهمن در مه 2011 ، ژیلا بارها از مقامات دادستانی درخواست ملاقات حضوری کرد، او در یکی از پست های وبلاگی اش نوشت:

سرم را پایین انداختم و به او از این درخواست گفتم چون دلم برایت تنگ شده بود و بهمن پاسخ داد بهت گفته بودم که آنها دلشان همین را می خواهد و مشتاقانه منتظر چنین لحظه ای هستند که رنج من و ترا ببیند.

و من پاسخ دادم: حالا اگر آنها به عشق ما به عنوان نقطه ضعف مان نگاه می کردند بگذار این نقطه قوت ما باشد، آلام ما گواهی حقانیت ماست.

احمد سلامتیان در باره آنها به ما عنوان سمبل مقاومت می گوید: “ هر دو با هم مبارزه می کنند و این مبارزه ای برای آزادی و تغییر تصویری است که از زن در جامعه وجود دارد. این دو پیشگامان مبارزه ای علیه جامعه سنت گرایی هستند که آنها در پی تغییرش هستند.

ترجمه :سارینا

منبع :ندای آزادی و خیابان هشتاد و نهم

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: