خانه > مقاله > جنبش سبز و «دشمنان آن»: هویت‌یابی جنبش در وضعیت اضطراری

جنبش سبز و «دشمنان آن»: هویت‌یابی جنبش در وضعیت اضطراری

وحشت فراگیر در نخبگان سیاسی درون حاکمیت و اصلاح‌طلبان منکر جنبش سبز، بر حیات آن شهادت می‌دهد.


لکنت سیاست اصلاح‌طلبی حکومتی
اهالی سیاست در ایران با سیاست رو-در-بایستی دارند. این مسأله‌ی تازه‌ای نیست. آن‌ها هم‌زمان که سیاست را به‌مثابه‌ی امری گریز-نا-پذیر با دست پیش می‌کشند آن را با پای تنزه‌طلبی اخلاقی و/یا دینی و/یا عافیت‌جویی پس می‌زنند. نیندیشیدن به سیاست و جدی‌نگرفتن مسأله‌ی قدرت سیاسی، رفتار سیاست‌ورزان را به الگوهایی نیندیشده و باری-به-هر-جهت و مبتذل نزدیک کرده است. همان قدر مبتذل که در این توصیف طنزآلود و گزنده از سیاست‌ورزان ایرانی آمده است:
حاکمان در زمان معزولی
همه شبلیّ و بایزید شوند
لیک چون بر سر عمل بروند
بدتر از شمر و از یزید شوند

 

اصلاح طلبان حکومتی با ژستی اخلاقی، همیشه سیاست را در حجابی از تنزه‌طلبی یا «شیفته‌گی خدمت» پوشانده‌اند تا وقتی به آن دل می‌سپارند و سر از پی آن می‌گذارند، به بی‌اخلاقی و «شهوت قدرت» داشتن و «تشنه‌ی قدرت» بودن متهم نشوند. تجربه‌ی سیاست‌ورزی ایشان در دوره‌ی اصلاحات نشان می‌دهد که ایشان هیچ وقت نتوانستند میان حفظ ژست اخلاقی و کنش معطوف به قدرت، تکلیف خود را روشن کنند و نهایتاً این «لکنت سیاسی» که به‌نحوی پارادوکسیکال نام دیگرش شد «گفت-و-گو و مدارا،» اصلاح‌طلبان حکومتی را، درست همان وقت که علاوه بر بیست میلیون رأی و حمایت بخش بزرگی از جامعه‌ی مدنی، دو قوه از قوای سه‌گانه را هم در کف داشتند، به بن‌بست بی‌عملی و معزولی و انفعال کشاند.

اصلاح‌طلبان حکومتی: «پیش به سوی سیاست واقع‌گرا!»
اصلاح‌طلبان اما اکنون پس از تجربه‌ی شش سال گذشته، دریافته‌اند که سیاست، مسأله‌ی بودن یا نبودن است؛ مسأله‌ای است که تعارف‌بردار نیست. اصلاح‌طلبان حکومتی خصوصاً پس از حاشیه‌ای شدن گفتارشان تحت‌الشعاع جنبش سبز، اکنون هر چه به انتخابات آینده‌ی مجلس نزدیک‌تر می شویم، تعارفات مرسوم تنزه‌طلبانه را بیش‌تر کنار می‌گذارند. این فرصت را باید برای بازبینی قدرت و سیاست در چشم ایشان مغتنم شمرد، خصوصاً حالا که در سخن و کنش، پرده از ضمیر سیاسی خویش بیش‌تر برمی‌دارند. قدر مشترک سخنان بسیاری ار اصلاح‌طلبان در این یکی دو ماه اخیر این است که «سیاست‌ورزی هیچ نیست مگر تلاش برای کسب کرسی‌های قدرت در ساخت رسمی سیاسی.»(1) این مضمون، همزمان فهم سیاسی مشترک حاکمان فعلی ایران و اصلاح‌طلبان حکومتی را آشکار می‌کند. این سرّ دل‌بستن اصلاح‌طلبان به عنایت سلطانی است و پاسخی به این پرسش که از زبان حاجب شیرازی می‌توان پرسید:
اعیان همه معزول و رعیت همه منکوب
در حضرت سلطان به چه تفسیر شدستند!
این فهم از سیاست که به قول ایشان واقع‌گرایانه هم هست، و البته ظاهری بسیار واقع‌بینانه هم دارد، همان است که نهایی‌ترین صورت‌بندی آن را کارل اشمیت عرضه کرد. او سیاست را عرصه‌ای معرفی کرد که عنصر جدایی‌نا‌پذیر آن «دشمن» است. دشمن همان «دیگری» است که باید حذف شود، وگرنه حذف می‌کند. بودن «دیگری» تنها اسباب زحمت «خودی‌ها» نیست، بلکه نافیِ اصلِ «بودنِ» خودی‌ها نیز هست. (2)

این مضمون با طنینی حق‌به‌جانب و مانند آموزه‌ای بدیهی درباره‌ی سیاستی واقع‌گرا، امروزه ذهن و زبان دو گروه را آکنده است و رمز ائتلافی بنیادین را میان ایشان بر آفتاب افکنده است: از یک سو، حاکمیت سرکوب‌گر نظامی-امنیتی که نمایش انتخاباتی سال ۱۳۸۸ را سامان داد و جمهوریت نظام سیاسی ایران را تعلیق کرد؛ و از سوی دیگر، نیرو‌های سیاسی رقیب و بدیل جنبش سبز، یعنی نیرو‌هایی که اکنون «خود» را با انکار جنبش سبز، هویت می‌بخشند و با نزدیک شدن انتخابات آینده‌ی مجلس، از نو تلاش می‌کنند که از راه انکار وجود یا قلب معنای جنبش سبز به حیات سیاسی باز‌گردند. حاکمیت سرکوب‌گر و رقیبان و بدیل‌های درونی جنبش سبز علاوه بر فهم مشابهی که از سیاست دارند، در این مورد خاص هم با هم متفق اند که جنبش سبز نه تنها نابود شده است، بلکه همان بهتر که نابود شده است تا شرایط باز به حالت عادی برگردد و «سیاست‌ورزی» به عنوان امری مختص نخبگان باز از سر گرفته شود.


«رئال‌پلیتیک» علیه فرصت‌طلبیِ پوشیده در لباس رئال‌پلیتیک

اما باید گفت که نه‌تنها بنیاد این همگرایی و ائتلاف بر باد است، بلکه به محض این که همان آموزه‌ی ظاهراً-بدیهی درباره‌ی سیاست واقع‌گرا را جدی بگیریم و دلالت‌های عملی آن را تا انتهای منطقی این تئوری دنبال کنیم، معلوم می‌شود که همین منطق واقع‌گرایانه‌ی قدرت و سیاست چگونه سستی این ائتلاف وهم‌آلود را آشکار می‌کند، و در مقابل بر حضور جنبش سبز گواهی می‌دهد و به تشخص‌یابی آن مدد می‌رساند.
سیاست نزد حاکمان ایران و نیز نزد رقیبان اصلاح‌طلب‌شان چیزی نیست جز مشغله‌ای برای کسب سهمی کم یا زیاد از قدرت، درون ساخت رسمی سیاسی. چیزی که در غیاب فهم عمیق از سیاست رهایی‌بخش (در برابر رئال‌پلیتیک)، به‌آسانی به ابتذال فرصت‌طلبی و رندی سیاسی دچار می‌شود. باری، اگر فهم این دو گروه از سیاست و حاکمیت سیاسی را موقتا مفروض بگیریم، به فهمی از سیاست تن داده ایم که اصطلاحاً آن را رئال‌پلیتیک یا سیاست واقع‌گرا می‌نامند. در رئال‌پلیتیک، منصب قدرتِ حاکم ازآنِ کسی است که اولاً قدرت داشته باشد تا «وضعیت اضطراری» یا فوق‌العاده اعلام کند، ثانیاً، قدرت اعلام وضعیت فوق‌العاده را به نحو مطلق و انحصاری در اختیار داشته باشد. به تعبیر دیگر، کسی در جایگاه قدرتِ حاکم است که «انحصار یا مونوپولی اعلام وضعیت اضطراری» یا فوق‌العاده در اختیار او باشد. ادامه‌ی این بحث صرف نشان دادن این نکته می‌شود که فارغ از سیاست رهایی‌بخش، اگر منطق رئال‌پلیتیک را جدی بگیریم چیزی از بازی انتخاباتی اصلاح‌طلبان حکومتی برجای نمی‌ماند جز هم‌دستی نا‌خواسته یا خواسته‌ی ایشان با حاکمیت نظامی-امنیتی برای تثبیت وضعیت ایران به مثابه‌ی زندان. (3)

جنبش سبز و شکستِ انحصارِ اعلامِ «وضعیتِ فوق‌العاده» و «وضعیت عادی» در ایران
معنای اعلام وضعیت فوق‌العاده یا وضعیت اضطراری برقراری وضعیتی است که در آن قوانین نوشته و نا‌نوشته‌ی بازی سیاسی معلق یا ملغا می‌شوند، اراده‌ی شخص یا نهادِ حاکم، منزلتِ تنها قانونِ حاکم را می‌یابد، و حاکم، معطوف به اراده‌ی مطلقه‌اش، نتیجه‌ی بازی سیاسی را بدون آن که منتظر جریان و پایان بازی باشد، اعلام می‌کند. سیاست در چنین شرایطی پیش‌بینی ناپذیر می‌شود و تنها اراده‌ی حاکم است که تعیین می‌کند جریان امور چگونه باید باشد.

از سوی دیگر، مونوپولی اعلام «وضعیت عادی» هم روی دیگر سکه‌ی انحصار اعلام وضعیت اضطراری است. این عین سخن کارل اشمیت، مهم‌ترین نظریه‌پرداز سیاست واقع‌گرا در قرن بیستم، در آغاز کتاب «کلام سیاسی» است: «در یک جامعه‌ی سیاسی، حاکمیت ازآن شخص یا جایگاهی است که بتواند همه‌ی قوانین را یک جا به تعلیق کامل درآورد و باز بتواند با تکیه به قدرتی فرا-قانونی وضعیت عادی را برقرار سازد.» (4)این فهم از سیاست در برابر سیاست رهایی‌بخش می‌نشیند که مدار و تراز سیاست جنبش سبز است. سیاست رهایی‌بخش همان سیاست در عرصه‌ی عمومی است که در ایران با حضور مستقیم و خود‌انگیخته‌ی مردم در سیاست پس از انتخابات آغاز شد. (5)

حال بگذارید ببینیم اگر سیاست واقع‌گرا را (که از جمله، دربرابر سیاست رهایی‌بخش می‌نشیند) تا انتهای منطقی آن پیش ببریم، وضعیت کنونی سیاست و حاکمیت سیاسی در ایران چگونه است. واقعیت آن است که تا آستانه‌ی نمایش انتخاباتی سال ۱۳۸۸ معلوم بود که قدرت انحصاری اعلام وضعیت فوق‌العاده نزد چه کسی و کدام منصب است. حاکمیت امنیتی-نظامی از دو روز پیش از انتخابات با اعلام مانور نامحدود اقتدار و ابراز رفتار امنیتی عصر روز انتخابات، وضعیت را اضطراری کرد، اما علناً وضعیت اضطراری را «اعلام» نکرد، و می‌خواست وضعیت بلافاصله پس از انتخابات به حالت عادی بازگردانده شود، خواستی که اوج نمادین آن با تبریک پیروزی پیش از موعد قانونی در صبح روز بعد از انتخابات و در سخنان بیست و نه خرداد رهبر حاکمیت نظامی-امنیتی آشکار شد. اما از عصر روز انتخابات، وقتی میرحسین موسوی با اعلام پیروزی در انتخابات هم وضعیت را غیر‌عادی کرد و هم در واقع وضعیت فوق‌العاده را اعلام کرد، دیگر تا همین امروز هنوز هیچ مرجع قدرتی نتوانسته است وضعیت را به حالت عادی برگرداند و وضعیت عادی اعلام کند. به بیان دیگر، انحصار اعلام وضعیت اضطراری از عصر روز بیست و دوم خرداد ۱۳۸۸ تا امروز از کف حاکمیت حقوقی خارج شده است.

حاکمیت حقوقی پس از آن این «انحصار اعلام وضعیت اضطراری» را از دست داد که با طراحی و اجرای آن نمایش انتخاباتی،‌ مشروعیت حقوقی، سیاسی و اخلاقی خود را از دست داده بود. مشروعیتی که باقی‌مانده‌ی آن هم در هفته‌ها و ماه‌های پس از آن نمایش انتخاباتی به کلی نابود شد. از همان روزِ بعد از آن نمایش انتخاباتی، رهبر نظام سیاسی با ارسال نامه‌‌ی غیر‌متعارف تأیید انتخابات تلاش کرد تا وضعیت اضطراری را به حالت عادی برگرداند. تلاش حاکمیت برای باز پس گیری مونوپولی از دست رفته‌اش با خونریزی و سرکوب و کشتار و برگزاری مراسم اعتراف جمعی فعالان سیاسی سبز و دادگاه‌های گروهی و شکنجه ادامه یافت. این تلاش‌ها تا امروز نتوانسته است آن مونوپولی از دست رفته را تدارک کند.

اصلاح طلبان، بنا به تعریفی جوهری که از خود دارند، یعنی به عنوان نیروهای خواهان اصلاح ساختار موجود از درون حاکمیت، اگرچه حتی در دورترین تخیل‌شان، خود را در مقام حاکم و جایگاه اعلام وضعیت اضطراری نمی بینند، ولی این حق را تنها برای همین حاکم نظامی-امنیتی موجود قایل اند. به عبارتی آنها خواهان استمرار و تثبیت شرایطی هستند که حاکم فعلی حق بالقوه اعلام وضعیت اضطراری را داشته باشد و آنها گاهی به مدد گفتگو، گاهی نصیحت و انذار از آینده تاریخ برای مستبدان و گاهی یادآوری نوستالژیای دهه‌ی اول انقلاب، او را از بالفعل کردن این حق منصرف کرده و یا از او تقاضا کنند که هر چه زودتر شرایط را عادی کند.

ائتلافی برای بازگرداندن وضعیت عادی به «ایران به‌مثابه‌ی زندان» (6)
اینها همه به چه معناست؟ معنای مستقیم این تحلیل آن است که اولاً، اکنون دست کم دو منبع برای اعلام وضع فوق‌العاده در ایران وجود دارد: حاکمیت سیاسی-امنیتی و جنبش سبز. این به معنای از کار افتادن حاکمیت مطلقه است. حاکمیتی که از یک سو هنوز حتی از عادی کردن خیابان‌ها هم واهمه دارد، مبادا باز سیل جمعیت معترض عرض اندام کند، اما از سوی دیگر به آب و آتش می‌زند تا وضعیت را عادی جلوه دهد. حاکمیتی که هنوز بعد از دو سال و نیم، مرگ یک مربی فوتبال، یا یک فعال سیاسی کهنسال یا تشییع و غسل دادن یک فعال سیاسی زن یا ملاقات یک متهم با اعضای خانواده یا وکیلش برایش تبدیل به موارد امنیتی می‌شود، حاکمیتی که از ریسمان سیاه و سفید حتی در فضای مجازی هم احساس ناامنی می‌کند. چنین حاکمیتی ادعا می‌کند که وضیت عادی است و جنبش سبز مرده است.

ثانیاً، ادعای مرگ جنبش سبز به حاکمیت نظامی-امنیتی ایران محدود نیست. رقیبان و نیرو‌های بدیل جنش، از جمله اصلاح‌طلبان حکومتی، هم همین ادعا را به شکل دیگری مطرح می‌کنند. با ارجاع به «تمثیل زندان،» (7) باید گفت ایشان تصوری از زیست خارج از زندان ندارند و تنها خواستار بهبود شرایط خود و دیگران در این زندان هستند حتی از طریق مشارکت در امور زندان‌بانی. جنبش سبز که در هسته‌ی خود، جنبشی است علیه مناسبات زندان، و خواهان برچیده شدن این زندان و رهایی همزمان زندانیان و زندان‌بانان است، از منظر این اصلاح‌طلبان، جنبش مزاحمانی است که در روند «عادی‌سازی مجدد» امور و اوضاع اخلال می‌کنند.
اصلاح طلبان از این منظر گاهی با کل جنبش سبز فاصله‌گذاری می‌کنند (مثل مصطفی کواکبیان (8) و رسول منتجب‌نیا (9))، گاهی با نشاندن خود در مرکز آن سعی در قلب ماهیت آن از درون می‌کنند (مثل حمید‌رضا جلائی‌پور(10) )، و گاهی هم اصلاً آن را در حساب نمی‌آورند و با نیاوردن نام آن در میان نیرو‌های سیاسی جامعه‌ی ایران از پیش حکم اعدام آن را صادر می‌کنند (مثل عباس عبدی(11) ). طرفه این که با وجود ادعای مرگ جنبش سبز از سوی هر دو سوی ائتلاف استراتژیک حاکمان نظامی-امنیتی و اصلاح‌طلبان حکومتی، پدرسالاران سیاست در ایران، کابین گشوده‌شدن بخت سیاسی اصلاح‌طلبان را تبری‌جستن ایشان از رهبران جنبش سبز و مرزبندی‌کردن ایشان با خود جنبش تعیین کرده اند. معلوم نیست چرا نزد حاکمیت سرکوب‌گر، بازگشت رقبا به سیاست در گرو اعلام موضع ایشان در برابر امری معدوم (یا حتی به نظر برخی از ایشان، امری موهوم) است.


هویت‌یابی جنبش سبز در برابر دشمنان‌اش
حضور همین وحشت فراگیر در سطح نخبه‌گان سیاسی درون حاکمیت و اصلاح‌طلبان منکر جنبش سبز است که بر حیات جنبش سبز شهادت می‌دهد. این گواهی صرفاً بر حضور جریانی اعتراضی و بی‌هویت و گنگ در درون جامعه دلالت نمی‌کند. این گواهی از سوی همه‌ی دشمنان درونی و بیرونی جنبش سبز متوجه مرز‌بندی و فاصله‌گذاری با جنبش سبز و رهبران ربوده‌شده‌ی آن و زندانیان شاخصی است که دست به اعتصاب غذا بردند. این وضعیت نشانه‌ای است از این که چگونه دشمنان این جنبش به‌نحوی کمیک و در عین حال پارادوکسیکال هرچه در نفی و انکار جنش سبز بیش‌تر می‌کوشند، آن را بیش‌تر به رسمیت می‌شناسند و به تشخص‌یابی درونی و بیرونی آن مدد می‌رسانند. (12)

پی نوشت ها:

1. برای دو نمونه‌ی مصرح و بدون تعارف نگاه کنید به این دو مطلب از عباس عبدی، در آینده: یکی، «دعوا، دعوای سهم خواهی در قدرت است،» خصوصاً نیمه‌ی دوم مصاحبه http://www.ayande.ir/1390/03/post_906.html ؛ و دیگری، «انتخابات پیش‌رو و مشارکت انتخاباتی،» http://www.ayande.ir/1390/04/post_922.html ایشان در این مصاحبه صراحتا از «سیاست رئالیستی» صحبت می‌کنند.

Carl Schmitt, The Concept of the Political, Trans. George Schwab, Chicago and London, The University of Chicago Press, pp. 25 ff. 2.

3.شهاب میرجعفری، «حفره‌ کُن زندان و خود را وا رهان: درنگی در گزینه‌‌های پیشِ روی ایرانیان برای احیای شهر سیاسی،» در جرس، http://www.rahesabz.net/story/36965

Carl Schmitt, Political Theology, Trans. George Schwab, Chicago, The University of Chicago Press, 1985, p. 5.4.

5.سیاست رهایی‌بخش را در مقاله‌ی دیگری مستقلا شرح خواهم داد.

6.شهاب میرجعفری، پیشین.

7.همان.

8.مشروح مصاحبه‌ی روزنامه‌ی تهران امروز با مصطفی کواکبیان در مورد انتخابات مرزبندی اصلاح‌طلبان با جنبش سبز را این‌جا بیابید: http://www.aftabnews.ir/prtc0oqsx2bqio8.ala2.html

9.گفتگوی اختصاصی با رسول منتجب‌نیا، «عامل لغزش افراد زاویه گرفتن از رهبری است» در بولتن‌نیوزhttp://www.bultannews.com/fa/mobile/53365

10.حمید‌رضا جلائی‌پور، «جامعه سیاسی، اصلاح‏‌طلبان و انتخابات مجلس نهم» در ندای سبز آزادیhttp://irangreenvoice.com/article/2011/jul/13/14157
در این «یادداشت» آمده است: «بخش نسبتاً منسجم این حرکت اجتماعی را از منظر درجه انسجام می‏توان در سه دایره تو در تو در نظر گرفت. دایره مرکزی آن اصلاح‏طلبان هستند، دایره بعدی و وسیع‏تر ”سبزها“ هستند و دایره سوم ”دموکراسی خواهان“ هستند که همه منتقدان مذهبی و سکولار، داخل‏نشین و خارج‏نشین اقتدارگرایی را دربرمی‏گیرد.» در این مصاحبه هر‌چند به وجود جنبش اجتماعی دموکراسی‌خواه در ایران اذعان می‌شود اما اصلاح‌طلبی، هسته و کانون اصلی این جریان قلمداد می‌شود. در حالی که سیاست رهایی‌بخش جنبش سبز نسبتی با رئال‌پلیتیک اصلاح‌طلبان حکومتی که اکنون به گونه‌ای از فرصت‌طلبی سطحی تغییر‌شکل یافته است، ندارد.
علاوه بر این در همین «یادداشت،» با مفروض‌گرفتن دو‌گانه‌ی اصلاحات حکومتی در برابر انقلاب، غیر-اصلاح‌طلبان حکومتی در صف انقلابی‌گری نهاده شده اند. من در این مقاله توضیح داده‌ام که چرا این دوگانه در سطح تئوریک باطل است، و در سطح عملی هم امروزه برای قلب ماهیت جنبش سبز استفاده می‌شود: شهاب میر‌جعفری، «جنبش سبز: نه انقلاب، نه اصلاحات» در جرس http://www.rahesabz.net/story/37308/

11.عباس عبدی، «انتخابات پیش‌رو و مشارکت انتخاباتی،» در آینده http://www.ayande.ir/1390/04/post_922.html
ایشان در این «نوشتار» می‌نویسد: «در این میان یکی از مهم‌ترین نکات انتخابات مجلس، حضور یا غیبت نیروهای اصلاح‌طلب در آن است، نیروهایی که بخش اصلی آنان یا در زندان و حصر هستند یا در عمل مانع از فعالیت عمومی آنان می‌شود. برای اظهارنظر در این زمینه می‌توان از سه موضع وارد شد. به عنوان یک کنشگر اصلاح‌طلب، به عنوان یک مشاور برای حکومت و به عنوان یک تحلیل‌گر ناظر و بی‌طرف.»

12.در مقاله‌ی مستقلی، به جنبه‌های مختلف هویت‌یابی جنبش سبز در برابر دشمنانی که از طریق مرزبندی با جنبش، باز‌گشت به سیاست را دنبال می‌کنند، خواهم پرداخت.

از:  شهاب میر‌جعفری

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: