خانه > مقاله > چرا ایران عقب ماند؟

چرا ایران عقب ماند؟

طرح مسئله
هدف مقاله نسبت حکومت جنگ سالاران با عقب ماندگی ایران است ؛ چرا ملت ایران علیرغم ظرفیت های فراوان، همچنان باید «رنج عقب ماندگی» تاریخی خویش را بچشد؟ چرا سرنوشت ما، قرنها با جنگ، تخاصم و مبارزه دائمی گره خورده است؟ چرا تاریخ هزار ساله ما همواره با رنج جنگ ها و دشمنی ها همراه بوده است؟ چرا عمر سازندگی و توسعه در ایران کوتاه، اما جنگ و دعوا ( یا با دیگران یا با خود) طولانی است؟ چرا بجای تعامل، تقابل را انتخاب کرده ایم؟ چه کسی مسئول جنگ و این همه نا بسامانی ها و عقب ماندگی های تاریخی ایران است؟
چه زمانی باید، فرهنگ سازندگی، توسعه و پیشرفت را پیشه خود کنیم؟ چرا ملت ما نباید به توسعه فکر کند؟ و بیشتر به فکر جنگ، درگیری و خشونت باشد؟ چرا مردم ما، نباید صدای صلح را بیشتراز«جنگ» بشنود؟ چه زمانی مرگ جنگ در ایران فرا میرسد؟ ادامه «فرهنگ جنگ» با منافع چه کسانی گره خورده است؟ و شعار زنده باد صلح و آزادی،کی آغازیدن می کند؟ تا «فرهنگ مهر و دوستی»،»فرهنگ توسعه و سازندگی» به همراه آورد.
پاسخ به این همه سوالات را باید در کجای تاریخ ایران جستجو کرد؟ در چه مقطع تاریخی؟ اما باید گفت:« پاسخ به این سئوالات در تاریخ ما نهفته است باید به تاریخ هزار ساله ایران نگاه کنیم تا بدانیم در گذشته بر ملت ما چه گذشت؟ چه کسانی بر ما حاکم بودند و امروز چه هستیم و چه کسانی وچگونه برما حاکم شده اند؟چون امروزمان، محصول دیروز ماست و همچون گذشته بر ما حاکم است بقول نهرو، مردگان بر زندگان همچنان حکومت می کنند.  در این مقاله به چکیدۀ تاریخ هزار سال ایران می پردازیم و سپس علل عقب ماندگی را درآن جستجو می کنیم.
1– عصرجنگ سالاران
بررسی تجربه تاریخی هزار ساله ایران نشان از حاکمیت جنگ طلبان خشونت طلب است، انحطاط با افول قدرت سامانی آغاز شد از آن زمان ایران، عرصه، تاخت و تاز فرمانروایان و حاکمان بدوی غیر مدنی و بی ریشه شد به گواه تاریخ از قرن دهم میلادی تا اوایل قرن 20، حکومت های ایران، بلااستثناء؛ منشاء ؛عشریه ایی و خاستگاه قبیلگی داشته اند، فرهنگ آنان، جزء خشونت، بی رحمی و جنگ ارمغانی نداشت، از همان زمان به طور مکرر ایران با هجوم های سیل آسا و بنیان برانداز خارجی و جنگ های داخلی مواجه بود، مهاجرت مکرر بیگانگان و منازعات بی وقفه ی داخلی، نه تنها مناسبات اقتصادی را نابود کرد، بلکه روابط مالکیت را به هم ریخت و راه توسعه را بست.
حاکمیت غزنویان(قرن 10 میلادی) که از قبایل صحرا نشین و دامداران، سلجوقی (قرن 11 میلادی) بیابانگردان خشونت طلب. خوارزمشاهیان (قرن 12میلادی) آهنگران بی فرهنگ و چوپانان وحشی، سالها بر ایران حاکم بوده اند. هنوز از زخم های سلاجقه الیتام نیافته بود هجوم دیگری مصایب و رنج تاریخی ایران را عمیق تر کرد و بر تمام زخمهای گذشته ما، نمک پاشید و دردهای مستمر تاریخی را استمرار بخشید. مغولان این سلسله وحشی دو قرن(13 و 14 میلادی) غارتگری شان به اوج خود رسید، شهرها و کتابخانه ها را ویران کردند، بی ثباتی و نا امنی سراسر ایران را فرا گرفته بود. مغولان جز وحشی گری و غارت چیزی نمی شناختند این دوران جنگ های داخلی فراوان میان قبایل وحشی فراگیر، گسترده و مستمر بود، ایرانی رنگ آرامش و آسایش ندیده بود. در هیچ دوره ای از تاریخ ایران، حادثه ای شوم تر و فجیع تر و دردناک تر از حمله مغولان نیست. آمدند، سوزاندند، گشتند و بردند. حاکمیت 500ساله جنگ طلبان فرهنگ ستیز، خشونت را در ایران نهادینه کرد و راه تعامل را بر هرکس حتی داخلی بست. دراین مقطع ایران میان جنگ سالاران دست بدست می شد.
2- عصر جنگ مذهبی و قومی
     در قرن 15 میلادی، جامعه ایران، بیمار و نحیف به عصر صفویه رسید بخش وسیعی از درآمدهای کشاورزی و تجاری به کام اژدهای هفت سر، جنگ ایران و ازبک و عثمانی ریخته شد. در این دوره مصادف با تحولات مذهبی و فکری رنسانس(قرن16) است ، اما ایران مستمر درجنگ های بی حاصل مذهبی و قومی با همسایگان غوطه ور بود، 248 سال حاکمیت صفویه، جنگ حکومت شیعه با حکومت سنی (امپراتوری عثمانی) به اوج خود رسید، جنگ چالدران که به شکست ایران منجر شد پایه های کینه و عداوت بین شیعه و سنی ریخته شد.
هجوم افاغنه به اصفهان، فاجعه دیگر تاریخ ایران است که همه ی امیدها را به یاس مبدل کرد. شهرها به یغما و غارت رفت ؛ نادر شاه افشار تسلط آنان را بر ایران پایان داد اما مگر مردم ایران، رنگ آرامش به خود دیدند؟ نادر شاه نیز به مدت 21 سال، بی وقفه در حال جنگ بود وی پایتختی جززین اسب خویش ندانست، از چوپانی به شاهی رسید ، شبان یک شبه سلطان شد، فرزندان چوپان و آهنگر و صحرانشین از راز و رمز ادامه حیات اجتماعی و رشد و توسعه ملتها ؛چه می دانستند؟، روح ستیزش و فرهنگ خشونت در آنان یک رویه دائمی بوده است این مقطع تاریخی هم با جنگ پایان یافت.
 
3- عصر بی خبری
دوران کریم خان زند، مردم، جز جنگ و نزاع میان قبایل چیز دیگری ندیده اند آقا محمد خان قاجار نیز صد هزار چشم، از مردم بی گناه کرمان در آورد، کرمان، شهر گوران لقب یافت . خاندان قاجار از ابتدای حکومت خود یا مشغول حرمسرا یا درگیری نظامی با همسایگان بودند، دو جنگ با روس، امضای قرار داد ننگین گلستان(1813 م) و ترکمانچای(1828.م)، ننگ دیگری بر پیشانی این سلسله ثبت شد و چنان سیلی محکم دیگری بر صورت ایرانی نواخت که سالها صورت ایران را می گداخت و مدت ها آنان را عذاب میداد در این مقطع غرب در حال توسعه صنعتی و اقتصادی است اما نخبگان ایران در بی خبری بسر می بردند.
این دوره، عصر غفلت و بی خبری نخبگان است ما جز غایبان تاریخ ایم و دوران تحقیر و انزوا، اما دو جنگ ایران و روس نیز، تازیانه رحمت بود، هم ایرانی و هم برخی از نخبگان را از خواب گران بیدار کرد. عصر بی خبری شاهان است اما عصر بیداری ایرانیان نیز هست، عباس میرزا ولیعهد ناکام نو اندیش و دور اندیش را بیدار کرد و متوجه عقب ماندگی ایران شد اما تقدیر و سرنوشت اجازه حیات طولانی به او نداد. ولی اصلاح طلبان حکومتی دیگر از جمله، قائم مقام و امیرکبیر راه او را بسط دادند اما حاکمان عصر بی خبری، مجال ادامه فعالیت و خدمت را از آن دوراندیشان گرفت هر دو را به کام مرگ بردند هر چند عصر بیداری ایرانیان به مشروطه ختم گردید اما باز هم عمر آنان کوتاه و ناکام ، و عصر استبداد طولانی تر شد. ولی با شکل مدرن تر آن.
 
4- عصر حیرت
دوران پهلوی که همزمان است با اوج پیشرفت غرب، در مقابل آنان ،» حیرت زده» شدیم ، حیرت نامه نوشته ایم در ستایش غرب فرو رفتیم و غرب زده شدیم، در این دوره هر چند جنگ نبود اما دو جنگ جهانی اول و دوم ؛ خرابی آن مضاعف بود. از سوی دیگر می خواستیم بنیان غرب را بدون توجه بر پایه های سنت، تاریخ و هویت خود بکاریم و از کفش تا کلاه غربی شویم. این مقطع، دوره انفعال و تسلیم است. در چنین فضایی، دکتر مصدق با دفاع از هویت ایرانی و ناسونالیسم بپا خواست. اما باز هم عمر او همانند نخبگان پاک گذشته کوتاه بود و آغاز جدیدی از استبداد را شاهدیم. این بار با حمایت استعمار نوین، استبداد نفتی وابسته به بیگانه بر ما حاکم شد.
 
5- عصرغرب ستیزی
با پیروزی انقلاب اسلامی، امید ها تازه شد، شاید آرامشی برای سازندگی و پیشرفت باشد. ولی در این دوره نیز ده سال جنگ(داخلی و خارجی) دوباره تکرار شد و پاک ترین و شجاع ترین فرزندان خویش را به مسلخ عشق بردیم. مدت کوتاه سازندگی و توسعه سیاسی، دوران آرامش و صلح با دنیا، به ایران بازگشت و نقطه عطفی برای توسعه و عمران ایران، اما هزار اما!… باز فردی از قبیله نامعلومی!؟ قدرت را بطور غیرمنتظره در دست گرفت تا جنگ سرد (شاید جنگ گرم) دیگری را با غرب آغاز کند باز هم تکرار تاریخ؟! باز هم فرهنگ جنگ سالاران و توزیع فقر و عقب ماندگی؟! هم جنگ با دنیا هم با فرهیختگان وروشنفکران و…
 6-  سوالات تاریخی
ملت ایران از خود می پرسد چرا باز هم اشتباهات گذشته در حال تکرار است مردم ما می خواهند بدانند چرا ما باید رنج ستم دیدگان تاریخ را بکشیم. قتل عام یهودیان(هولوکاست) در 60 سال گذشته چه نسبتی با تاریخ و سرنوشت ما دارد!؟! وقتی اعراب با دشمن خود صلح می کند چرا ما باید تاوان اشتباه یا خیانت آنان را بپردازیم؟! تا کی باید هزینه دشمنی دیگران را بدهیم؟ ما به چه گناهی باز هم باید تاوان بی تجربه گی سیاستمداران  جنگ سالاران خود را بدهیم ؟ چرا باید سه دهه از عمر حکومت، یک سوم آن در جنگ گرم و بقیه هم با جنگ سرد بسربریم؟ پس چه زمانی عصر توسعه وعصر صلح با خود ودنیاست؟ چرا درطول تاریخ یا باخود می جنگیم یا بادیگران؟ باز چه خبر دردناکی در انتظار ماست؟ زیستن در بحران، ناامنی و بی ثباتی، مردم ما را رنجور کرده است، مادران ما دیگر نمی خواهند فرزندان خویش را به قربانگاه سیاستمداران بی تجربه صلح ستیز؛ خشونت پرور ببرند تا کی باید فرهنگ تهاجم و تخریب و جنگ را تجربه کنیم؟ چرا نباید از تاریخ خود و دیگران درس بگیریم؟
چرا نخبگان و سیاستمداران ما، تاریخ ایران و تجربه کشورهای دیگران از جمله، مالزی، عربستان، کره جنوبی، یا عراق، افغانستان و کره شمالی درس نمی آموزند؟ چرا عرب بادیه نشین این همه امکانات رفاهی برای ملت خویش و دیگران فراهم کرده اند اما ما با آن همه نیروی انسانی و منابع طبیعی سرشار، هنوزدر بی خبری هستیم؟!  امکانات ژاپنی اما زندگی افغانی ؟! چرا باید عمل و رفتاری انجام دهیم که دنیا علیه ما به اجماع برسد؟ چرا ظرف 7سال اخیر چندین قطعنامه (چند تا به اتفاق آراء) علیه ایران صادر شود ؟ چرا حرفی می زنیم که دنیا برای رسیدن به حق مشروع ما(انرژی هسته ای) مانع تراشی کند؟ چرا ملت ما باید هزینه قهرمان گرایی و محبوبیت برخی از سیاستمداران بی تجربه و احساساتی را بپردازد؟ وقتی ملت ما، می بیند رئیس جمهورش، هم سطح موگابه مستبد تشبیه می شود احساس حقارت می کند  وقتی این همه دروغ می گوید احساس شرم می کند. این چه سرنوشتی است که دائم در حال تکرار است؟ آیا تقدیر الهی است یابی تدبیری نخبگان ؟ آیا مردم و موسوی ، کروبی، خاتمی ، هاشمی و.. خواص بی بصیرت بودند ؛ یا و…تا کی این روند ادامه دارد ؟ چه زمانی مردم ایران برای فردای خود و نسل های آینده تدبیر و دوراندیشی حداقل 100ساله را پیشه خود می کنند؟ تا ایران رنگ صلح و آرامش و توسعه را ببیند؟
اما مهمتر از پاسخ، آثار جنگ های مستمر بر عقب ماندگی ماست، یعنی باید نسبت جنگ با عقب ماندگی ایران را بررسی کنیم که در تاریخ ما چه گذشت و میزان بی ثباتی و ناامنی، جنگ و خونریزی چه تاثیری بر توسعه نیافتگی ما گذاشت؟ مهمتر از آن، تاریخ بی ثباتی ما در قرن 21 همچنان در حال تکرار است اما شکل آن نیز تغییر کرده است. هزینه بی ثباتی امروز ما هزاران برابر با خسران گذشته بیشتر است، غفلت نخبگان از تجربه گذشته و سرنوشت فردا جای تامل است زیرا نتایج آن بر آینده ملت ما، بسیار وخیم تر و سوالی برانگیزتر است زیرا زمان همانند سرعت نور در حرکت است اما، ما همچنان در حال تکرار اشتباهات گذشته خود هستیم، سرنوشت محتوم ما به کجا ختم خواهد شد؟ چه کسی پاسخگوی تاریخ فردای ماست؟ زیرا، فردای ما، محصول عملکرد امروز ماست.همانطورکه امروز ما محصول دیروز ماست؟
 
7- نتیجه گیری
متاسفانه تاریخ هزارساله ایران پر از جنگهای خانمان سوز است ، قهرمانانی که در اوج استیصال و بدبختی مردم، در هنگامی که چنین وانمود می کنند با خشونت، جنگ و تقابل با دنیا می توان چاره ساز گرفتاری ها و جبران عقب ماندگی ها باشد. چون بسیاری از این نوع حاکمان، بیشتر در ویرانگری و تخریب و دعوا مهارت دارند تا ساختن و آباد کردن، بعد از مدتی، جز شرمساری برای تاریخ ما ارمغانی ندارند. آن وقت، پرده دوم زندگیشان شروع می شود که فاجعه بار است، و هزینه آن را ملت ایران باید پرداخت کند.
نخبگان ما باید بدانند اداره کردن کشور بزرگی مثل ایران آنهم در شرایط پیچیده بین المللی، دیگر قدرت از لوله تفنگ نیست ؛ دیگر اتم قدرت نمی دهد؛ زیرا عقل جمعی، خرد و آگاهی از فنون مدیریت ،فن آوری، زمان شناسی و دنیا شناسی باید اساس کشور داری شود. به جای اینکه زندانها را پر از اساتید دانشگاه و نخبگان کنند آنان را آزادکنند تا آنها به توسعه کشور فکر کنند.
تجربه تاریخ ایران به ما نشان میدهد ادامه تقابل، جنگ، ناامنی اقتصادی را تشدید می کند. ایران، همیشه، جنگ، غارت گری حاکمان و چپاول دیگران را تجربه کرده است. تاریخ ما ، یا خشونت بود ، یا بی خبری یا حیرت زدگی یا غرب زدگی یا غرب ستیزی اما ملت ما برای پیشرفت، به صلح و آرامش نیاز دارد ، حتی با دشمنانش. ما برای سر بلندی و پیشرفت ایران، نیازمند 50 سال صلح با نظام بین المللی و دنیای غرب هستیم. دیگر نمی خواهیم اشتباهات گذشته تکرار شود، زیرا دیگر تکرار اشتباهات بس است، مگر ماهاتیر محمد مخالف امریکا نبود اما راه مبارزه او بیشتر اثباتی و ایجابی  بود تا سلبی. چرا ما آن راه را انتخاب نمی کنیم چرا با شاخ گاو بازی می کنیم چرا نباید از شیر آن استفاده کنیم؟
تقابل تاریخی با دنیا، اقتصاد ایران را رو به احتضار برد، نتایج این شرایط جز، فرار سرمایه ها، مغزها و مهمتر از همه  فرار «ژن ها» است. در آینده ملت ما را از سرمایه اقتصادی، انسانی و فرصت تاریخی تهی خواهد کرد و راه توسعه برای همیشه خواهد بست و رنج عقب ماندگی بار دیگر تکرار می شود.
افسوس، نخبگان صلح طلب و خردمندی نیست که این زمانه را درک کند تا ما را از این گرداب (جنگ سرد و گرم) نجات دهد، نخبگان ما باید چهره جدیدی از فرهنگ صلح دوستی در جهان و دموکراسی خواهی در داخل ارائه دهند تا جبران عقب ماندگی تاریخ ایران گردد وگرنه ملت بیدارتر می شود آن زمان نخبگان را نخواهد بخشید.
از: سید احمد میری

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: