خانه > مقاله > عاقبت انقلاب

عاقبت انقلاب

   «انقلاب مانند کرنوس فرزندان خود را می بلعد» 
       در 22 بهمن 1357آخرین انقلاب قرن بیستم با شعار استقلال ، آزادی،جمهوری اسلامی در ایران به پیروزی رسید .انقلابیکهسرنوشت چند نسل را دگرگون ساخت. نسلی که در این انقلاب رشد و نمو یافت نسل سوخته لقب گرفت. نسلی که علاوه بر تحمل بمبارانها و موشک بارانهای رژیم بعثی صدام، فشار گرانی و تورم ، بیکاری ، اعتیاد ،خفقان، استبداد و ارتجاع ،باید تازیانه ها و چماق های چماقداران ددمنش و عمله های استبداد را نیز تحمل می کرد .لذا شناخت روند منجر به انحراف انقلاب و درس آموزی از تجربه های تلخ آن برایپیشگیری از تکرار آن در فردای پیروزی جنبش سبز آزادیخواهی ایران مهمتر از پرداختن بههر مطلب دیگری است.  
     آیا همه کسانی که در پیروزی انقلابنقش داشتند خائنند؟ پاسخ عده ای مثبت است. چرا که یکی از ویژگی های فرهنگ سیاسی در ایران از لحاظ جامعه شناسی سیاسی، افراط و تفریط،خطی نگری یا کلیشه ای نگری است. و بسیاری از ایرانیان هنوز جمله گوینده به پایان نرسیده ، با یک انگ وی را در یک کلیشه گنجانده و متهم می سازند. افرادی مانند حجاریان یا مهندس موسوی به دلیل آن سابقه انقلابی و از نظر همان تفکر افراطی که متاسفانه در بسیاری از افراد جامعه ایران ریشه دوانیده ممکن است مهدورالدم باشند،امّاواقعیت مطلب دیگری است.
    واقعیت این است که همه انسانها در طول تاریخ فرزند زمان خویش هستند و اکنون ما پس از سی و دو سال و مشاهده نتایج فاجعه بار انقلابی خانمان برانداز ، به ناحق اشخاصی را محاکمه می کنیم که فرزند زمان خویش بودند. بدون تردید، بسیاری از انقلابیون اولیه مانند مهندس بازرگان، مهندس موسوی یا معلم انقلاب دکتر شریعتی اگر میدانستند عده ای فرصت طلب و نان به نرخ روز خور اینطور انقلابرا از مسیر خود خواهند دزدید،شعارهای آنرا مسخ و حماسه های ملّیرا به ریشخند می گیرند، هیچگاه از نخستین روز وارد آن وادی نمی شدند. آنها به شعارهای انقلاب ایمان داشتند،برای برپایی آن به پا   خاستند،مبارزه کردند و درشرایط آنزمان سعی کردند مسئولیت خود را درست ایفا کنند.
     امّا تمام انقلابهای جهان کم و بیش روند مشابهی را طی می کنند که شکل ساده و عامه فهم آن      در کتاب «قلعه حیوانات» جرج اورل به زیبایی بیان شده است و بیان تئوریک آن در کتاب «کالبد شکافیچهارانقلاب» برینگتون مور، شناخت عمیقیاز روند انقلاب هابه دست میدهد. همهانقلابهای تاریخ بشرچند مرحله مشابه را طیمی کنندکه در واقع قانون هر انقلاب است.
 یک) ماه عسل انقلاب ؛که نخستین مرحله هر انقلاب است. دورانی که گروههای گوناگون سیاسی با وجود تضادهای ایدئولوژیک   در سکرات پیروزی انقلاب و برپایی جشن پیروزی انقلاب به سر می برند. اسلامی و کمونیست و ملی و مجاهدین در خصوص انقلاب ایران در این مرحله هنوز در کنار هم بودند . انقلاب تونسهنوز در این مرحله است . این دوره کوتاه و به زودی سپری می شود.
دو) دوران میانه روها؛ برای برقراری نظم در جامعه آشوب زدهو آشفتهانقلابیو شکل گیری ساختارهای نوین حکومتی ،تکنوکرات های میانه رویی که از وجاهت علمی،ملّی و بین المللی برخوردارندقدرت را در دست می گیرند . اینان معمولاً دانشگاهی ها،وکلا و حقوقدانان، روزنامه نگاران و طبقات مدرنی هستندکه عهده دار این کار میشوند و در مورد انقلاب ایران کارگزاران دولت موقت مهندس بازرگان عهده دار این مسئولیت بودند.
 سه) عصر ترور یا وحشت ؛ با از بین رفتن دشمن دیروز که عامل وحدت بخش گروهایی با اختلافات عمیق فکری و ایدئولوژیک بود و شکل گیری ساختارهای نوین حکومتی توسط میانه روها، انقلاب وارد مرحله سوم خود که عصر ترور یا وحشت است میشود.دوره ای که اختلافات نمایان شده و بعضاً گروهها متوسل به حذف فیزیکی یا تروریکدیگر میشوند. در این میان گروههای تندرو و رادیکال از همه پیشگام تر بوده و با طرح مسائل افراطی و غیر منطقی ، گروههای مخالف و میانه رو را به سازشکاری،عقب ماندن ازآرمانها و قطار انقلاب ، وابستگی به این و آنوامثالهم متهم کرده و از صحنه میرانند. در مورد انقلاب ایران ، مسئله تسخیر سفارت آمریکا که به دلیل عدم همخوانی با قوانین بین المللی، قابل پذیرش از سوی دولت موقت بازرگان نبود ، بهانه لازم برای متهم سازی میانه رو ها به اتهام های مورد اشاره و پایین انداختن ایشان از قطارانقلاب را فراهم کرد.
     این بهانه در فردای پیروزی میتواند مسئله دیگری باشد.مثلاً ممنوعیت حضور بانوان محجبه در محیط های آموزشی و اداری و مخالفت عده ای از مبارزان و انقلابیون دیروز به دلیل نقض آزادیهای فردی که بهانه لازم را برای تندروها در محکوم کردن ایشان به عدول از مواضع سکولاریسم و وابستگی به ارتجاع مذهبی نظام سابق و مسائلی از این دست فراهم می آورد. بهانه ای واهی با هدف حذف رقیبان و بسط انحصارطلبی. در همین مرحله است که به قول رنیو:» انقلاب مانند کرنوس فرزندانخود را می بلعد». این ها خطرات و آسیب شناسی های انقلاب است که باید از الان به آن پرداخت.
   چهار) عصر رادیکالیسم؛تندروها با ترفند های گوناگون میانه رو ها و سایر رقیبان را از صحنه رانده اند . قطار انقلاب هر روز در ایستگاهی توقف کرده و عده ای از یاران دیروز را پیاده میکند. انحصار طلبی روز به روز گسترده تر میشود.فرصت طلبان با طرح شعارهای تند و آتشین خود را تنها صاحبان انقلاب دانسته و هر روز بر شدت سرکوب و خفقان می افزایند. طیف وسیعی از انقلابیون دیروز ترور فیزیکی یا شخصیتی شده اند. عده ای فراری و زندانی شده اند. عده ای خانه نشین و تماشاچی و عده ای دیگر سرخورده می شوند. در چنین فضایی است که اشخاصی مانند مهندس موسوی ادامه تلاش را بی فایده و کارشان به استعفاء و خانه نشینی می کشد ، چرا که میدانند این آن مسیری نیست که برای آن انقلاب کرده بودند.
    این استبداد و انحصار طلبیکهمنجر به پیاده شدن تمام شایستگان از قطار انقلاب می شودو ریا و تظاهر و سفله سالاری راحاکم می سازد ، محصولی ندارد جز فروپاشی اقتصادی، فروپاشی اجتماعی، فقر ،فساد، اعتیاد، تورم، شیوع پارتی بازی و سایر آفاتی که در یک کلام جامعه را خواهان تغییر وضع موجود میکند. در این زمان است که انقلاب ها وارد فاز آخر یا آخرین مرحله عمر خود یعنی  عصر ترمیدور یا بازگشت میشوند.
پنج) عصر ترمیدور یا بازگشت ؛در اینمرحله مردم دیگر به ارزش های انقلاب باور ندارند و خواهان بازگشت به ارزش های نظام پیشین هستند ، چرا که به قول افلاطون ؛ افراط در هر چیزی ضد آن را پدید می آورد. در مورد انقلاب ایران ، افراط ها و سرکوبهایی که به نام دین و قرآن صورت گرفت ،باعث شد عده زیادی از جواناناساساً از اسلام و قرآن رویگردان شوند و برخی نیز خود را به هر شکل و شمایلی در آورند که حتی در کشورهای غربی هم مشکل بتوان چنان قیافه هایی را پیدا کرد. در واقع مقصر اصلی دین گریزی و تهاجم فرهنگی در ایران امروزهیچ کس نیست جز کارگزاران افراطی رژیم به اصطلاح اسلامی.
         از ویژگی های دوران ترمیدور، بازگشت میانه روها به عرصهقدرت،دوگانگی ساختارحکومت،تشدید مجدد تضادها و منازعه تندروها – میانه روها و ضد ارزش شدن ارزش های نظام حاکم است.   ترمیدور انقلاب ایران از دوم خرداد 1376 با پیروزی بیست میلیونی محّمد خاتمی بر ناطق نوری کاندید حکومتی نمایان شد.
    هرچند در دوران خاتمی اقداماتی برای تمرین دموکراسی از قبیل آزادی مطبوعات، برقراری شوراها،تشکیل خانه احزاب و … صورت گرفت امّا عقب نشینی مستمر خاتمی در مقابل فشارها و بحران سازی های جناح حاکم منجر به آن گردید که نه تنها گذار بهدموکراسی اتفاق نیافتد بلکه با روی کار آمدن احمدی نژاد و به ویژه پس از کودتای انتخاباتی خرداد88   مرگ واقعی جمهوری اسلامی و تبدیل آن به یک دیکتاتوری عریان، ملّت ایران وارد سیاه ترین دوران کل تاریخ خود شود که جز روزگار ننگ نام دیگری نمیتوان بر آن نهاد. امّا روزگار ننگ هم پایانی دارد که به قول شیخ اجل سعدی
    چراغ ظلمتا سحر هرگز نمیسوزد/ اگر سوزد شبی سوزد،شب دیگر نمیسوزد
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.
از:   علی فرهمند

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: