خانه > مقاله > نامه ای به رهبر معظم ام القرای اسلامی

نامه ای به رهبر معظم ام القرای اسلامی

ونريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين

سلام.

به من می گويند شما رهبر تمام مسلمين جهان هستيد. به من می گويند شما ولی الله هستيد و ولايت شما هم چون ولايت مولايم علی است!
به من می گويند که دشمنی با شما دشمنی با خداست.به من می گويند شما را امام و نائب بر حق مهدی موعود خطاب کنم!

اماما! می دانم که با اين توصيف ها شما مثل معصومين و انبيا از تمام امور آشکار و پنهان خبر داريد؛ پس نيازی نيست برايتان بگويم که اين روزها چه گذشته است. اما حدس زدم مشغله ی رهبری بر ام القرای اسلامی آنقدر مهم تر است که اين مسائل جزئی ممکن است فراموش شوند. پس می نويسم صرفا جهت يادآوری به شما!

22 سال از -به قول دوست دارانتان- رهبری الهی شما می گذرد. سه ساله بوده ام که رهبر شده ايد و تمام دوران بلوغ و رشد فکری ام را در اين دوران گذرانده ام، و مثل تمام هم نسل هايم، دستاورد ولايت شما هستم.

ای رهبر معظم -شما را معظم خطاب می کنم. يادم می آيد مردی چون شما را معظم نخواند به ناکجا آبادی دور تبعيد شد- خواستم برايتان يادآوری کنم که 14 قرن پيش، فاطمه (س) را پهلو شکستند چون برای دفاع از علی قد علم کرده بود و نمی خواست رسالت پدر پس از رحلتش نابود شود. سال های سال است که تصوير شما و اشک هايتان را در مراسم عزاداری فاطمه ی شهيد می بينيم. يعنی شما از ظلمی که به او روا شده است دردمند و غصه دار هستيد. چه دل مهربانی داريد!

دو روز پیش، در همين ام القرای اسلامی شما اتفاق جالبی افتاد. سربازان گمنام شما زنی از زنهای با ايمان که عمری را صرف قرآن و دين جدتان کرد، پهلو شکستند، در روز سوگ پدر؛برای آنکه عزادار مردی بود که خوب می شناسيدش، مردی که در همين دوران ولايت الله شما به زندان افتاده بود و آنگونه شکنجه و اعتراف را همگان به ياد داريم…

ای معظم ترين رهبر! گيج شده ام! شما که برای پهلوی شکسته ی فاطمه ی زهرا اشک های آن چنان می ريزيد، برای اين بانو چه خواهيد کرد؟ آيا با سکوت دستور تکرار اين فجايع را خواهيد داد؟

مولايم علی که هم اسم شماست، وقتی شنيد که خلخال از پای زن يهود کشيده اند فرياد خشم برآورد؛ بر لین رخداد تلخ شما لبخند خواهيد زد؟

اگر امروز يزيد بر اين کرسی قدرت تکيه زده بود خيال ما راحت تر بود؛ او حسين را کشت، اما بازماندگانش را اين چنين نکرد که شما و حکومتتان کرديد!

این شب ها چگونه می خوابيد؟ در حالی که فرزندانی که  داغدار پدربزرگ بودند داغدار مادر خود اشک می ريزند؛ مادری که ياران شما کشتند. این شب ها چگونه آرام می خوابيد؟ می دانيد خدا نظاره گر کارهای امروز من و شماست؟ به راستی نکند به خدا و قدرتش ايمان نداريد؟

می دانم که آسوده ای و آن چنان سرمست از اين شرايط که مردمان را به نان شب محتاج کرده ای تا نتوانند به تو اعتراض کنند. اما نسل من از حسين و نواده اش ميرحسين آموخته است تا مرگ با عزت را انتخاب کند؛ و بدان روزی خشم ما دامن شما را خواهد گرفت.

اگر شما ولی الله هستی بايد نامه ی مرا بی آنکه بر روی کاغذ جاری شود خوانده باشی. امشب بيانديش که خدا از من و شما و همه ی اين قدرت های پوشالی که ساخته ايد بزرگ تر است.

تا دير نشده است توبه کنيد. روزی که فرشته ی مرگ بالای بالين شما ايستاد، پشيمانی ديگر سودی ندارد.

از:    سعید قاسمی

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: