خانه > مقاله > رفتن با توسل یا ماندن با توکل!؟

رفتن با توسل یا ماندن با توکل!؟

“به حضرت زهرا (س) متوسل شدم و نجات يافتم…”
این جمله تیتر یکی از مطالب سایت تابناک به نقل از شهید احمد جولاییان در دوران جنگ می‌باشد. که پاراگراف آخر خاطره ایشان را برای شما نقل می‌کنیم.
“نمی‌دانم چه شد! هر قدر تلاش کردم که خودم را از شر سیم‌های خاردار خلاص کنم، نتوانستم. وضعیتم لحظه به لحظه بدتر می‌شد. نمی‌دانستم چه بکنم. موانع در حال تکان خوردن و بسیار خطرناک بود،‌ چون توجه دشمن را به سمت من جلب می‌کرد. از همه کس و همه جا ناامید، به ائمه ـ علیهم السلام ـ متوسل شدم. یکی یکی سراغ آنها رفتم. یک لحظه یادم آمد که ایام فاطمیه است. دست دعا و نیازم را به طرف حضرت فاطمه(س) دراز کردم و با تمام وجودم از ایشان خواستم که نجاتم بدهند. گریه کردم. دعا کردم. در همین حال احساس کردم یکی پشت لباسم را گرفت، مرا بلند کرد و در آب اروند پرتم کرد. آن حالت را در هشیاری کامل احساس کردم.”
احمد این ماجرا را برای دوستش تعریف کرد، او را قسم داده بود که تا زنده است، آن را برای کسی بازگو نکند.
سیستمی که آن را به سختی می‌توان رژیم نامید، تا چه حد می‌تواند بیرحم و دون باشد که سربازان سرزمین خود را، که سمبل آزادگی هر ملت و قومیست اینچنین دستمایه اهداف سیاسی_مذهبی خود قرار دهد! این دست خاطرات را که بارها از رسانه‌های مختلف دیده و شنیده‌ایم، ما را به یاد احادیث جعلی دوران جاهلیت می‌اندازد که با وجود مبارزات همکیشان کافرشان بر علیه جعل احادیث، پدران و نیاکان این مردان سیاس هر اراجیفی را برایمان حدیث کردند تا جایی که گاهی نمی‌شود سخنان بهلول، ملا‌نصرالدین و حتی ای‌کیو‌سان که شخصیت‌های همگون در سرزمینهای خویش بودند را از ائمه تمیز داد. موضوع این نیست که این روایت از بهلول است یا فلان امام، بلکه دستمایه قراردادن حتی بزرگان دینی خود که ستونهای اصلی برجایی و برپایی‌شان بوده و هست جهت نیل به اهداف سیاسی است. چه بسا اینان آنقدر تشنه ارتفاعند که حتی خشتهای پوسیده‌ی ستون زیر پای خود را نیز پلکان ترقی و تعالی می‌کنند، گویا این ستون کهنه‌ی هزار ساله تا ابد خشت می‌زاید. چه رسد به سربازانی که نه تنها شهید جان شدند بلکه شهید شخصیت هم می‌شوند که اینان بزاق خون به کان گیرند آرام. چگونه می‌شود شباهنگام برای کسی گریست و سحرگاه بدو خندید! این مصداق رفتار سیاسیون سیرزمین ماست.
ما منکر صدق سخن شهید نمی‌شویم اما منکر شأن و شرف مردی می‌شویم که با وجود آگاهی از عزت نفس راوی که نمی‌خواسته داستانش در دوران حیاتش بازگو شود. مرگش را به کمین نشسته تا این خاطره را دستمایه‌ای کند جهت شکر پاشی بر تربت پاک حضرت زهرا نه منزلت راوی.
چه پیشوایانی‌اند اینان که پیروانشان چراغ شدند و شمع که بتابند و بسوزند بر طریق‌شان که اگر نتابند گم شوندگان پیشوایانند نه پیروان.
وعده کنیم. هر روز پنج بار موقع نماز یا حتی بدون نماز، بعد از دعا یا حتی بدون دعا، بیندیشیم که چه کسانی خون دادند و رفتند و چه کسانی خون گرفتند و ماندند. شاید روزی فهمیدیم.
به یاد و خاطره تمام شهیدان این سرزمین چه آنان که دیدیم و چه آنانی که ندیدیم خاک وطن را می‌بوسیم.

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: