خانه > مقاله > مادر «حمیدرضا محمدی»: الان هفت سال است که فرزندم بدون حق مرخصی زندان است

مادر «حمیدرضا محمدی»: الان هفت سال است که فرزندم بدون حق مرخصی زندان است

دادستان تهران بر اساس فهرستی که بازجوهای وزارت اطلاعات به او داده اند، جمعی از زندانیان سیاسی زندان های اوین و رجایی شهر را از سال گذشته تاکنون از حق ملاقات حضوری محروم کرده است. این فهرست که به مثابه یک دستورالعمل توسط وزارت اطلاعات به دادستان تهران ابلاغ شده، شامل فهرستی از زندانیان سیاسی محبوس در اوین و رجایی شهر است که برخی از آنان به طور دائمی از ملاقات حضوری ممنوع و برخی دیگر به صورت دوره های چند ماهه از این حق اولیه و قانونی خود محروم شده اند.

در ماههای گذشته، خانواده های زندانیان سیاسی با مراجعه به نهادهای مختلف قضایی از جمله دادستانی تهران، خواهان برخورداری از حقوق اولیه خود به عنوان خانواده های زندانیان شده اند.ملاقات حضوری و تماس تلفنی از جمله این حقوق است که نزدیک به یکسال است که اغلب زندانیان سیاسی اوین از آن محروم شده اند و اعتراض های مکرر خانواده ها تاکنون به نتیجه نرسیده است.

این ممنوعیت نه فقط زندانیان سیاسی حوادث پس از انتخابات که حتی تعدادی از زندانیان سیاسی را که بیش از پنج سال در زندان به سر می برند، نیز شامل می شود. حمیدرضا محمدی زندانی سیاسی که هم اینک در بند 350 زندان اوین نگهداری می‌شود مدت هفت سال است که از حق مرخصی محروم و از بعد از انتخابات هم ملاقات حضوری و تماس تلفنی وی قطع شده است.

مادر این زندانی سیاسی می گوید: » الان سی و یک سال است که همسرم فوت کرده و یک زن شصت و سه ساله هستم و حمید رضا پسر بزرگ و سرپرستم بود. خود مسئولین زندان هم می بینند چه حال و روزی دارم و با موهای سفید فقط یک صدا از من باقی مانده و بیست و چهار ساعت در زندان اوین و دادگاه هستم. من یک مادرم و شب و روز در دادگاه و زندان و اینور و آنور هستم تا بلکه یک مرخصی به پسرم بدهند اما تا اسم پسرم را در کامپیوتر می زنند می گویند زندانی سیاسی است و دیگر جوابم را نمی دهند. چقدر برای مرخصی مراجعه کردم اما دریغ از یک جواب…. این در حالی است که مرخصی حق پسرم است. پسرم بعنوان یک شهروند زندانی حق و حقوقی دارد و باید مرخصی بیاید.»

در حالی دادستان تهران به دستور بازجوهای وزارت اطلاعات، زندانیان و خانواده ها را از حق ملاقات حضوری و تماس تلفنی محروم کرده است که براساس آیین نامه سازمان زندانها ، ملاقات حضوری و تماس تلفنی از حقوق ابتدایی همه زندانی ها شمرده شده است.

نظر به اینکه دفاع از حقوق شهروندی زندانیان و حقوق بدیهی و اولیه آنان به عنوان یک زندانی، بدون توجه به اتهاماتشان، و حمایت از خانواده هایشان از وظایف انسانی و اخلاقی جرس می باشد، اقدام به گفتگو با مادر رنج کشیده این زندانی کردیم. متن گفتگوی «جرس» با مادر حمید رضا محمدی در پی می آید:

خانم محمدی لطفا از آخرین وضعیت فرزندتان صحبت بفرمایید.

چه بگویم حمید رضا امسال عید هم نتوانست به مرخصی بیاید. هر چقدر هم نامه نوشتم تا پسرم بتواند به مرخصی بیاید اما جوابی نگرفتم. حتی در ایام عید نه توانستم صدای پسرم از تلفن بشنوم نه با او ملاقات کنم. فقط هفته قبل از عید یک ملاقات کابینی داشتم.

الان چه مدت است که ملاقات حضوری و تماس تلفنی پسرتان قطع شده است؟

خیلی وقت است از زمان انتخابات دیگر ملاقات حضوری و تلفن نداشتیم.

وضعیت جسمانی و روحی ایشان چطور است؟

در بند 350 نگهداری می شود و وضعیت روحی و جسمانی خوبی ندارد. از نظر جسمی از یکسال پیش روز بروز ضعیف تر می شود.

آیا به شما گفته اند که در خصوص وضعیت پسرتان مصاحبه و اطلاع رسانی نکنید؟

بله، می گویند مصاحبه نکنید. اگر چیزی بگویم بعد گیر می دهند و می گویند چرا مصاحبه کردی و همین ملاقات را هم قطع می کنند. خیلی از خانواده ها تحت فشار هستند که مصاحبه نکنند.

من یک مادرم و شب و روز در دادگاه و زندان و اینور و آنور هستم تا بلکه یک مرخصی به پسرم بدهند اما تا اسم پسرم را در کامپیوتر می زنند می گویند زندانی سیاسی است و دیگر جوابم را نمی دهند. چقدر برای مرخصی مراجعه کردم اما دریغ از یک جواب…. این در حالی است که مرخصی حق پسرم است. پسرم بعنوان یک شهروند زندانی حق و حقوقی دارد و باید مرخصی بیاید.

از مشکلات خودتان بگویید.

الان سی و یک سال است که همسرم فوت کرده و یک زن شصت و سه ساله هستم و حمید رضا پسر بزرگ و سرپرستم بود. خود مسئولین زندان هم می بینند چه حال و روزی دارم و با موهای سفید فقط یک صدا از من باقی مانده و بیست و چهار ساعت در زندان اوین و دادگاه هستم اصلا ملاقاتی نمی دهند که با این آقایان صحبت کنم و می گویند باید نامه داشته باشی بعد هم که جوابی نمی دهند. خودشان می بینند من چه وضعیتی دارم الان هفت سال است که بچه ام بدون حق مرخصی زندان است دیگر چه حالی برای یک مادر تنها می ماند. بخدا وقتی پسرم  من را می بیند اشک در چشمانش جمع می شود و می گوید مشکلی ندارد فقط نگران و ناراحت من است که هر دری می زنم هیچ جوابی نمی گیرم…( به علت گریه مدتی گفتگو قطع شد)

آیا صحبتی با مسئولین دارید؟

من از کسی که دلش واقعا برای ملت می سوزد، یک خواهشی دارم و آن این است که حق و حقوق این جوانها را بدهند. من که چیزی از اینها نمی خواهم فقط یک مرخصی و تماس تلفنی که حق پسر من بعنوان یک شهروند است را بدهند. بالاخره بعنوان یک شهروند یک حق و حقوقی داریم (که نداریم) یک مرخصی بدهند. پسرم که جوانی اش گرفته شد حداقل حقوق اولیه اش را به او بدهند.

با تشکر از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید.

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: