خانه > مقاله > ترس از انجمن صنفی روزنامه نگاران ترس از آگاهی بود

ترس از انجمن صنفی روزنامه نگاران ترس از آگاهی بود

به مناسبت سالگرد پلمپ انجمن صنفی با «آرش حسن نیا» عضو هئیت مدیره  این انجمن گفت و گو کرده ایم. او در این گفتگو از فعالیت های متنوع انجمن در دوران حیات اش می گوید، نقاط قوت و ضعفش را برمی شمارد، نگاه حکومت به آن را تشریح می کند و در نهایت امیدهایش برای آینده را می گوید. حسن نیا که سال گذشته به دلیل فشارهای امنیتی ناگزیر از ترک وطن شده، و در غربت هم وقتی سخن از روزنامه نگاری ایران می شود بی اختیار بغض گلویش را می گیرد:

آقای حسن نیا، یک سال از تعطیلی انجمن صنفی روزنامه نگاران می گذرد با نگاهی به گذشته عملکرد این انجمن در دوران حیات اش را چطور ارزیابی می کنید؟

 

به نظرم فعالیت های انجمن را  باید به دوره ها و حوزه های مختلف تقسیم بندی کرد تا بشود تصویری کلی از فعالیت های آن داد. یکی اینکه فعالیت های انجمن تا پیش از دولت محمود احمدی نژاد با توجه به همراهی دولت محمد خاتمی با سرعت و کیفیت بهتری دنبال می شد که این فعالیت های البته ناکافی پس از روی کار آمدن دولت نهم و با توجه به زاویه ای که با انجمن احساس می کردند، کند و در نهایت متوقف شد.

این فعالیت ها اصولا در چه زمینه هایی بود؟

 

بخشی از کارها و فعالیت های انجمن فعالیت هایی بود که ذاتا با ماهیت صنفی انجمن و هویتی روزنامه نگارها درگیر بود یعنی عضویت در انجمن خود به خود به اعضا، هویتی صنفی – جمعی و البته حقوقی می داد. یعنی وقتی شما عضو انجمن بودید به واسطه عضویت از خدماتی بهره مند می شدید که از ذات یک انجمن صنفی نشات می گرفت. مثل عضویت در آی اف جی ( فدراسیون بین المللی روزنامه نگاران)، استفاده از خدمات حقوقی انجمن، یا مثلا حمایت های معمول حقوقی، سیاسی که در انتشار بیانیه ها و دفاع از حقوق صنفی و سیاسی کار روزنامه نگاری خود را نشان می داد. اما آن بخشی که محل چالش اصلی اعضا بود به بحث بر سر خدمات مالی یا معیشتی برمی گشت که بد نیست اشاره ای به آنها بکنم، مهم ترین خدمت از این جنس، بیمه کردن اعضا و اعطای وام های مختصر بود.البته انتظارات اعضا در این بخش بیش از آن بود که انجمن بتواند از پس همه آنها برآید. با این همه کارهایی مانند در اختیار قرار دادن  آرم طرح ترافیک، استفاده از خدمات باشگاه انقلاب ، گرفتن وکیل برای  دادگاه، مشاوره حقوقی ، برگزاری هر سال جشنواره مطبوعات و انتخاب روزنامه نگاران برتر و  برخی فعالیت های دیگر نیز از سوی انجمن ارایه می شد.

بحث آموزش‌های حرفه ای روزنامه نگاری و برگزاری کارگاههای آموزشی مرتبط  از مهم ترین فعالیت های انجمن صنفی بود، فراموش نکنیم که انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران از معدود و شاید تنها انجمن صنفی در ایران بود که تواست، دانشکده ای راه اندازی کند که البته با روی کار آمدن دولت نهم، فعالیت های این دانشکده با محدودیت ها و مشکلات فراوانی همراه شد. با این حال تعطیلی انجمن طرح ها و ایده هایی مثل طبقه بندی مشاغل، تغییر تدریجی محل انجمن صنفی به محلی دلپذیرتر و صدور کارت حرفه ای روزنامه نگاری راهم نیمه تمام گذاشت.

پس این تصور گروهی از اعضا که انجمن را متهم به سیاسی کاری می کردند از کجا ناشی می شد؟

 

ببینید من اعتقادی به تفکیک کار سیاسی و صنفی در حوزه روزنامه نگاری ندارم. یعنی از اساس، کار روزنامه نگاری در ایران با سیاست آمیخته است، هوا، آب و نان روزنامه نگاری در گرو تامین آزادی بیان است و آزادی بیان اگر سیاسی ترین مفهوم در ایران نباشد، به طور قطع یکی از سیاسی ترین مباحث است.

من فکر می کنم آن انتقادی که منتقدان انجمن به عملکرد آن وارد می کردند، محدود بودن فعالیت‌های انجمن در حوزه معیشتی بود که تا اندازه ای هم درست بود، اما باید توجه داشت که با توجه به توان محدود انجمن کارهایی در همان حوزه خدمات معیشتی و مالی انجام شد که به اعتقاد من هم ناکافی بود، من شخصا با بسیاری از این دوستان منتقد صحبت می کردم و آنها معتقد بودند که تمام فعالیت انجمن محدود به انتشار بیانیه ها یا نامه هایی بود که برای مسوولان نوشته می شود و در آن توقیف روزنامه یا نشریه ای محکوم می شد یا آزادی روزنامه نگاری را طلب می کردیم. اما آیا این فعالیت ها، انتشار آن بیانیه ها، نامه ها و پیگری ها، برگزاری تجمع ها و تحصن ها چیزی غیر از کار صنفی برای صنفی است که آزادی بیان مهم ترین دستمایه کار اوست؟

به نظر من اگرچه به طور قطع می شد بهتر از اینها کار کرد، اما اتهام سیاسی کاری به انجمن اتهامی غیرمنصفانه است، هرچند معتقدم کار روزنامه نگاری در ایران کاری آمیخته با سیاست است و  گریزی از آن نیست. نمی شود انجمن صنفی روزنامه نگاران رفتاری مانند انجمن صنفی کله پزان داشته باشد و مثلا کله و پاچه تعاونی و ارزان عرضه کند، اصالت و ذات کار روزنامه نگاری، عملکرد انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران را متفاوت از عملکرد تمام انجمن های صنفی می کرد.

ضمن اینکه توجه داشته باشیم که خواسته های معیشتی و مالی روزنامه نگار تفاوت های معناداری از یکدیگر دارد، و به سختی می توان به فصل مشتریک از این علایق و نیازها دست یافت.

اتفاقا حکومت هم همیشه انجمن صنفی روزنامه نگاران را متهم به سیاسی کاری می کرد. اصولا ریشه ترس حکومت از انجمن چه بود؟

 

وقتی، یک روزنامه نگار به جرم روزنامه نگاری و اطلاع رسانی ماهها بازداشت می شود، سلول انفرادی می رود، هتک حرمت می شود، تا آخر عمر از فعالیت روزنامه نگاری محروم می شود ، ترس حکومت از خانه این روزنامه نگاران طبیعی است.

ترس حکومت، ترس از آگاهی است و آگاهی رسالت روزنامه نگار است و انجمن خانه رسولان آگاهی، این ترس ترسی طبیعی برای حکومتی است که در خیابان، شهروندانش را به گلوله می بندد، دادگاه چند ده نفره برگزار می کند و زندانیانش را در زندان هتک حرمت می کند.

شاید این روزها که انجمن بسته شده و خانه روزنامه نگاران نیست تا به قول دوستان فقط از همان بیانیه ها و نامه های کم اثرش بدهد، جای خالی اش بیشتر حس می‌شود. این روزهای بی انجمن تجربه تلخی است. به نظرم بسته شدن انجمن به اندازه تمام بازداشت ها و توقیف های سال های اخیر تلخ و دردناک بود. حالا در کنار بی کاری و نداشتن امنیت شغلی و جانی ، جایی هم نیست که با انتشار بیانیه ای، نامه ای یا دست کم در اختیار گذاشتن محلی برای جمع شدن روزنامه نگاران، تحمل این دردها را اندکی آسان تر کند.

 

چند ماه پیش از پلمپ انجمن، یک انجمن موازی وابسته به حکومت تاسیس شد و از پیش کاملا معلوم بود که سناریوی حکومت تعطیلی انجمن صنفی روزنامه نگاران و جایگزین کردن انجمن موازی با آن است. اما نکته جالب توجه این است که انجمن صنفی وابسته به حکومت علیرغم بودجه های هنگفتی که در اختیار دارد نتوانسته گروه قابل توجهی از روزنامه نگاران را به خود جلب کند و اصلا خبر خاصی هم درباره آن مخابره نمی شود. به نظر شما چرا انجمن حکومتی روزنامه نگاران حتی با وعده های معیشتی نتوانسته روزنامه نگاران را به خود جلب کند؟

 

ببینید این دقیقا همان تناقضی است که در پاسخ به سوال های قبل به آن اشاره شد، یعنی همان دوستانی که انجمن را به سیاسی کاری متهم می کردند و از بابت ناتوانی های انجمن در ارائه خدمات معیشتی و مالی گلایه داشتند، حاضر نیستند در انجمنی حاضر بشوند که کاری به کار آزادی بیان ندارد، اتفاقا این انجمن احتمالا با توجه به قرابت هایی که با دولت دارد و دست ساز دولتی هاست از توان مالی و حمایتی خوبی برخوردار است اما کدام روزنامه نگار مستقل و حرفه ای را می توان پیدا کرد که نسبت به تحدید آزادی بیان و محدود شدن فضای تنفس خود، بسته شدن روزنامه ها و بازداشت همکاران خود سکوت کند و بی تفاوت باشد اما در عوض سهام عدالت، تسهیلات بانکی بگیرد. تجربه این انجمن نمونه خوبی است که ماهیت و اصالت کار روزنامه نگاری در تمام دنیا با آزادی بیان و اصول دموکراتیک اداره کشورها و حکومت ها در ارتباط است و چه کسی می تواند این واژه ها و مفاهیم را مفاهیم یا خواسته هایی فارغ از دنیای سیاست بداند.

  با این اوصاف شخصا امیدی به احیای دوباره انجمن دارید؟

 

من فکر می کنم با وجود چنین دولت و حاکمیتی که در یک سال گذشته شاهد فعالیت آن بودیم و کارنامه کاری آن برای ارزیابی در دسترس است. هیچ انجمن، سندیکا، اتحادیه و  سازمان غیردولتی مستقلی توان فعالیت  و تنفس ندارد تا چه رسد به انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران که به نظر می رسد، حکومت از اساس نه علاقه ای به روزنامه نگاران مستقل و حرفه ای دارد نه برای آزادی بیان و البته آزادی پس از بیان احترامی قائل است.

فکر می کنم در صورت تداوم وضعیت فعلی، امکان ادامه فعالیت انجمن ها ی مستقل به طور رسمی ممکن نخواهدبود

.مگر آنکه به راهی برویم که سندیکالیست ها در این سال ها رفته اند و البته سرنوشت منصور اسانلو هم پیش روی اتخاذ چنین رویکردی است. بنابراین اینکه انجمنی به نام انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران یا اتحادیه ای، سندیکایی برای روزنامه نگاران با رویکرد دفاع از آزادی بیان و دفاع از روزنامه نگاران به عنوان حاملان دموکراسی بنا بشود و نفس بکشد در دولتی که ما شاهدش هستیم بیشتر یک شوخی بی مزه است

و حتی در آینده درازمدت؟

 

به نظرم فعالیت این انجمن ها سندیکاها و اتحادیه ها به طور کلی تابعی است از تغییراتی بزرگ تر.اما پیش از آن کارهای زیادی می شود انجام داد. در این راستا پیشنهادهای آقای موسوی در حوزه روزنامه نگاری هم قابل ردگیری و امتحان کردن است. شبکه های اجتماعی در این حوزه هم می توانند کارآیی داشته باشند.البته آفت ها و آسیب های زیادی دارد که مهم ترینش  راضی کردن روزنامه نگاران برای انجام فعالیت شبکه ای است که به نظرم یکی از سخت ترین کارهای دنیاست و  اگر دو روزنامه نگار ایرانی بر سر یک چیزی اتفاق نظر داشته باشند اتفاق بزرگی افتاده است.

اما با همه اینها:

 به راه بادیه رفتن به از نشستن و گفتن

که گر مراد نیابی به قدر وسع بکوشی

از:   نادر مرزبان

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: