خانه > مقاله > تقابل با کین ورزی به مثابه مبارزه سیاسی

تقابل با کین ورزی به مثابه مبارزه سیاسی

تحلیل گفتار محافظه کاران مسلط شده بر سیاست امروز ایران از قاعده ای حکایت دارد که کمتر استثنائی بر آن متصور است: گفت با حجاب زنان کاری ندارد، معلوم شد از همه بیشتر با حجاب زنان کار دارد. گفت می خواهد با فساد مبارزه کند، معلوم شد جمعی از فاسدترین نیروها را پیرامون خود جمع کرده و به فاسدترین دولت در تاریخ ایران بدل شده است. اخیراً رئیس دولت دهم در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه آیا اسامه بن لادن در ایران است یا خیر، پاسخ داد که او در واشنگتن است. بر اساس مشی پیشین او تردیدی نمی توان داشت که اسامه بن لادن در ایران است. دولت احمدی نژاد در طرح امنیت اجتماعی می خواست با اراذل مبارزه کند، معلوم شد نه تنها اراذل را به خدمت گرفته، بلکه در رواج رذالت هم از دیگر دولت ها پیشی گرفته است. دولت احمدی نژاد با شعار مهرورزی بر سر کار آمد، اما معلوم شد که ازکین ورزترین و کینه توزترین دولت هائی است که تاریخ ایران به خود دیده است. گسترش کین ورزی مهمترین ابزار این دولت برای از میان بردن امید به تغییر و نابودی ساخت اجتماعی در ایران و از اینرو مبارزه علیه آن یکی از مهمترین وظایف سبزهاست.

خاستگاه ها

در بررسی خاستگاه های تاریخی این دولت، برخی از آن به «فرقۀ مصباحیه» تعبیر کرده اند و عده ای دیگر آن را تلفیقی از آرای حجتیه با مشی مصباحی می دانند. اما خاستگاه های این جریان تاریخی را باید در برخی از گروه های سیاسی در ایران پیش از انقلاب جستجو کرد: نخستین گروه فدائیان اسلام و مقلدان بعدی آنها مجاهدین خلق و دیگری مؤتلفه. مشی سیاسی حاکم بر ایران امروز را می توان تلفیقی از رویه های مرسوم در این جریانات سیاسی خشونت آمیز دانست که همۀ آنها در ایران پیش از انقلاب ریشه دارند. همۀ این جریانات با وجود برخی از اختلافات جدی ای که با یکدیگر داشته اند، در یک چیز هنوز هم مشترک اند: ترور و حذف فیزیکی مخالفین سیاسی.

فدائیان اسلام و مؤتلفه

فدائیان اسلام به رهبری نواب صفوی با اراذل و اوباشی همچون شعبان جعفری معروف به شعبان بی مخ و طیب حاج رضائی که به حمایت از دولت کودتا به سرکوب مخالفین و دولت ملی مصدق پرداختند، ارتباط وثیقی داشتند. پیوستگی و اتحاد این سه جریان یعنی فدائیان اسلام، مؤتلفه و اوباش در ایران بعد از انقلاب نیز هم در اندیشه و هم در عمل تا حدود زیادی حفظ شد. اتحاد این سه جریان در ایران پس از انقلاب که تحت نام های دیگری احیا شدند، زمینه ساز ترور سیاسی و حذف فیزیکی بسیاری از مخالفین حکومت در میان روشنفکران، نویسندگان، و مخالفین سیاسی بوده است. با اینکه امام خمینی پیش و پس از انقلاب هرگز به مشی تروریستی فدائیان اسلام روی خوش نشان نداد و پس از انقلاب نیز عملاً آنها را از صحنۀ قدرت سیاسی کنار گذاشت، اما با فوت رهبر انقلاب این گروه و مشی خشونت بار و خون بارشان پر و بال یافت. ناگفته نماند که متوسل شدن بسیاری از گروه های سیاسی دیگر به خشونت از جمله مجاهدین خلق هم در این قوت گرفتن بی تأثیر نبوده است.

دست داشتن در ترور روشنفکران و مخالفین در ماجرای قتل های زنجیره ای که بسیاری در درون حاکمیت از سرمنشأ آنها آگاه بودند و می دانستند که به دست چه کسانی صورت می گیرد، در واقع ادامۀ مشی ترور این دو گروه تندرو در ایران پیش از انقلاب بود. با روی کار آمدن محمود احمدی نژاد در سال 1384 و افتادن قدرت اجرائی در دست محافظه کاران، زمینه برای رشد و بیرون آمدن تروریست ها از پشت پرده فراهم شد. روح الله حسینیان رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی که بعد از قتل های زنجیره ای مفتخر به این شد که : «والله ما خودمان زمانی تروریست بودیم» از جمله کسانی است که در ماجرای قتل های زنجیره ای به عنوان دوست و همکار نزدیک سعید امامی از او حمایت کرد و امروز بر کرسی نمایندگی مجلس تکیه زده است. قدرت گرفتن این جریان در برابر اصلاحات نشان از آن داشت که ترور و خشونت به عنوان عنصری اساسی در حفظ یا گرفتن قدرت بخشی از ترفند های مخالفان در برابر اصلاح طلبان است.

مانیفستی برای خشونت

مرکز اسناد انقلاب اسلامی به ریاست روح الله حسینیان از جمله مراکزی است که در آنها مشی ترور و خشونت، تئوریزه شده و تاریخ معاصر ایران در راستای آن بازسازی می شود. از جمله اقدامات این مرکز در سالیان اخیر انتشار مجموعه ای با عنوان «رسائل سیاسی- اسلامی در دورۀ پهلوی» است که به کوشش یکی از محققان مشهور این مرکز که البته اختلاف فکری او با مشی حاکم بر مرکز هم از خلال سطور مشخص است، منتشر شده است و در نمایشگاه کتاب نیز در معرض فروش گذاشته شده است. در این کتاب سوای بسیاری از رسائل دیگر جزوۀ فدائیان اسلام با عنوان « راه حقایق» از نو منتشر شده است که برای نخستین بار در سال 1329 از سوی این فرقه منتشر شده بود. مقدمۀ محقق مرکز اسناد انقلاب اسلامی بر این جزوه که سال ها از انتشار آن می گذرد، مشروعیت بخش مشی ترور بوده و از اراده برای احیای آن حکایت دارد. انتشار این مجموعه با در نظر گرفتن شباهت میان رویۀ دولت احمدی نژاد با مشی فدائیان اسلام برای ادارۀ جامعه، حمایت های برخی از اعضای خانوادۀ نواب صفوی از دولت احمدی نژاد به ویژه پس از تقلب در انتخابات ریاست جمهوری خرداد 88، ترورهای سیاسی در چند سال اخیر و سال گذشته، همگی حکایت از آن دارد که دولت دهم بنا دارد مشی فدائیان اسلام را هم در ادارۀ جامعه به کار بندد و هم در سرکوب مخالفین.

پیوستگی فدائیان اسلام با جمعیت مؤتلفه در سال های اخیر در ائتلاف آبادگران و رایحۀ خوش خدمت یا ائتلاف میان مؤتلفه و «فدائیان رهبری» صورت گرفت. گروه اخیر همچنانکه از عنوان آنها پیداست، نوع تنزل یافتۀ فدائیان اسلام اند. اتحاد این دو جریان به ویژه پس از انتخابات اخیر نشان داد که با وجود رقابتی که میان این دو جریان برای حفظ قدرت و کسب ثروت وجود دارد، اما هر دوی اینها در این مورد اشتراک نظر دارند که برای حفظ قدرت و بیرون راندن رقبا توسل به هر وسیله ای شامل ترور، تجاوز، شکنجه و کشتار منتقدان و مخالفان که نه تنها در سال های اخیر بلکه به ویژه پس از انتخابات ریاست جمهوری به آن متوسل شده اند، جایز و مشروع است. سخنان اخیر مرتضی نبوی به عنوان یکی از اعضای مؤتلفه در مورد به تعبیر او «فرقۀ سبز» را باید در همین راستا تحلیل کرد. او به تصریح و تلویح بر مشی ترور و خشونت به عنوان ابزاری مؤثر برای حفظ قدرت و سرکوب رقبا تأکید می کند. از سخنان او چنین پیداست که در هنگام شکنجۀ سعید حجاریان برای اخذ اعترافات اجباری در کنار او ایستاده بوده و حاضر و ناظر بوده است.

مؤتلفه: تاکتیک های حفظ قدرت

با اینکه احزاب و گروه های اسلامی همچون فدائیان اسلام و مؤتلفه همچون سایر گروه ها در پیروزی انقلاب ایران نقش ایفا کردند، اما مؤتلفه از نامحبوبترین احزاب و گروه های سیاسی از بدو انقلاب تاکنون بوده است. عدم محبوبیت مؤتلفه پس از افراط گری های آنها را باید ناشی از خاستگاه بازاری آنها دانست که سبب رویگردانی بسیاری از گروه های اجتماعی از آنها از جمله دانشجویان و طبقات محروم می شود. حتی بده بستان های سیاسی و اقتصادی آنها با احزاب و گروه های سیاسی دیگر نیز تأثیر چندانی در کسب موفقیت مردمی آنها نداشته است. به همین دلیل این جریان برای شریک شدن در قدرت همواره بر دو عنصر تکیه زده است: اول خرید آرا و جذب طرفداران از طریق پرداخت رشوه های مالی و سیاسی، و دوم سیاست ورزی غیر اخلاقی برای تخریب رقبا و در نهایت در موارد معدودی ترور و خشونت. در حالی که مشی بازاری و تاجر مآب این جریان باعث می شود که در موارد اول و دوم حرفه ای تر عمل کند، اما در مورد سوم یعنی ترور فیزیکی مخالفین با احتیاط بیشتری عمل کرده است و مراقب است تا ردپائی از خود بر جای نماند و در عوض به گروه های سیاسی تندرو برای حذف مخالفین سیاسی چراغ سبز نشان دهد.

یکی از ترفندهائی که این جریان از آن به حد اعلا استفاده می کند تا هم از نامحبوبیت خود در میان توده های مردم بکاهد و هم فساد مالی و اخلاقی اعضای خود را بپوشاند، تاکتیک تخریب مخالف است. منتسب کردن مخالفین به غرب و نسبت دادن آنها به جبهۀ کفر در همین راستا صورت می گیرد. شهوت قدرت و ثروت متوسل شدن به هر وسیله ای برای تصاحب آن به ویژه از رهگذر تخریب رقبا در مصاحبۀ اخیر مرتضی نبوی به خوبی مشهود است. در این مصاحبه او خود، جناح خود و احمدی نژاد را در جبهۀ حق قرار می دهد و مخالفین را در جبهۀ باطل. البته بطلان این ساده سازی و مشی تخریبی ساده است: جناحی که هم سابقۀ اختلاس و کلاهبرداری اقتصادی (رفیق دوست) و هم فساد اخلاقی نهادینه (تجاوز، شکنجه و کشتن و ترور) را در کارنامۀ خود دارد، نمی تواند بر جایگاه حق تکیه بزند. وابستگی این جریان به غرب و خارج نیز آشکارتر از آن است که نیاز به استدلال داشته باشد. نمونۀ بارز آن ضربه ای که است که در اثر حجم بالای واردات کالا از غرب و شرق در چند سال اخیر به واسطۀ تسلط این جناح بر اقتصاد کشور وارد شده. سرمایه گذاری های سران این جریان در بانک های شرقی و غربی به قدر کافی گویای آن است که مؤتلفه دلسوز وطن نیست. از همین رو جبهۀ حق و باطلی هم که نبوی و امثال او سعی دارند به دروغ ایجاد کنند، تنها اهرمی برای مشروع جلوه دادن فساد این جناح و حفظ قدرت توسط آن به هر قیمت است. در واقع امر ایشان در جبهۀ باطل ایستاده است، اما ابائی هم ندارد از اینکه برای حفظ قدرت، منافع ملی را به ثمن بخس به حراج بگذارد. اطلاع از نامحبوب بودن این جریان آن را در مقابل احمدی نژاد و هوادارانش آسیب پذیر می سازد. برای مؤتلفه ماندن بر قدرت بدون احمدی نژاد میسر نیست؛ ولو آنکه از او به هیچ رو دل خوشی ندارد. در مجموع مؤتلفه از جناح های سیاسی ورشکسته ای است که کارنامۀ بسیار غیر اخلاقی و خشونتباری را هم یدک می کشد.

ترور برای حفظ قدرت

بر خلاف روش های سیاسی کهنۀ مؤتلفه برای تخریب مخالفان که نبوی نیز به کهنگی آنها معترف است، روش جناح احمدی نژاد و هواداران او و همتایانش به لحاظ روش های خشن تاکتیکی برای حفظ قدرت به روز شده تر است. این جناح که به عوض «فدائیان اسلام» خود را « فدائیان رهبری» می نامد، در بر گیرندۀ طیفی است که یک سر آن مصباح یزدی است و سر دیگر آن مافیای اقتصادی و سیاسی سپاه. این گروه به پیروی از مجاهدین خلق و با چراغ سبز مؤتلفه از زمان روی کار آمدن اصلاح طلبان مشی ترور و خشونت را در پیش گرفتند که پیشترها در رویۀ نواب صفوی و مجاهدین خلق به آزمون گذاشته شده بود.

فدائیانِ رهبری با مؤتلفه نیز مشابهت های زیادی دارند. تخریب مخالفین یا ترور سیاسی آنها یکی از غیر اخلاقی ترین تاکتیک هائی است که به جبران ضعف محبوبیت و نداشتن پایگاه مردمی به آن متوسل می شوند. گسترش استفاده از ترور برای حذف مخالفین سیاسی در میان فدائیان رهبری بیش از مؤتلفه شایع است و به ویژه پس از انتخابات ریاست جمهوری به عنوان تاکتیکی مؤثر برای سرکوب و ساکت کردن مخالفین در پیش گرفته شده است. قتل های زنجیره ای در سال 1376، ترور سعید حجاریان و ظرف یک سال گذشته ترور علی موسوی، مسعود علی محمدی استاد دانشگاه، و ترور معتمدی وزیر ارتباطات دولت خاتمی در کنار بسیاری از وقایع تروریستی در سال های اخیر در داخل و خارج از ایران به دست همین گروه صورت گرفته است که در بسیاری موارد با چراغ سبز مؤتلفه همراه بوده است.

کین ورزی و خشونت: تاکیتیکی برای نابودی ساخت اجتماعی پس از سقوط

تاکتیک هائی همچون ترور سیاسی و فیزیکی مخالفین از طریق سرکوب، شکنجه، تجاوز، بازداشت، و زندانی کردن، نتایج معکوسی در پی داشته است. در همۀ این موارد وجدان جامعه انگشت اتهام را به سوی اقتدارطلبان تروریست نشانه رفت؛ همچنانکه در ماجرای قتل های زنجیره ای چنین شد. اما تاکتیکی که می تواند حتی پس از شکست اقتدارگرایان جامعه را همچنان گرفتار مصیبت سازد، نهادینه کردن کین ورزی و خشونت است. دولت احمدی نژاد و فدائیان رهبری تاکنون در همۀ روش های سیاسی خود برای کسب محبوبیت و مشروعیت سیاسی شکست خورده اند. تأکید دائمی بر جنگ نرم در کنار ترویج خشونت و ترور به روشنی گویای شکست فکری و سیاسی آنها در برابر جنبش سبز و همۀ دلسوزانی است که به آیندۀ بهتر برای ایران می اندیشند. اما از سوی دیگر بیم آن می رود که آنها بتوانندکین ورزی را در جامعه نهادینه کنند؛ به گونه ای که حتی پس از سقوط اقتدارگرایان پابرجا بماند و جامعه را گرفتار تفرقه و آشوب کند. یکی از مهمترین ابزارهائی که مؤتلفه و فدائیان رهبری به جبران این شکست در پیش گرفته اند، نهادینه سازی کین ورزی در جامعه است که قصد دارند آن را در وقت اضافی ای که پیش از سقوط نهائی از آن برخوردار شده اند، عملی سازند. تأکید جواد لاریجانی بر ریاست جمهوری مجدد احمدی نژاد و سخنان اخیر مرتضی نبوی به روشنی از این سناریوی ضد انسانی و ضد ملی پرده بر می دارد.

لذا به نظر می آید مبارزه با گسترش کین ورزی در وجدان همگی ما، تلاش برای گسترش آگاهی در مورد آن، و ایجاد زمینه های آشتی ملی برای همۀ گروه های سیاسی ای که به عدم خشونت و رقابت سیاسی قانونی به عنوان تنها راه رسیدن به قدرت باور دارند، وظیفۀ سیاسی همۀ سبزهاست. جنبش سبز جنبشی برای آشتی ملی و پذیرفتن دیگری است. مبارزه با کین ورزی تضمین نمی کند که سبز ها خود گرفتار آن نشوند. مبارزه با کین ورزی و جلوگیری از گسترش آن در ذهن و روان جامعه مجاهدت بسیار می طلبد. صبر و استقامت بر علیه کین ورزی و مشی ترور و خشونت که خشونت طلبان و تروریست ها خواهان ترویج آن در جامعه اند، می تواند زمینه ساز آشتی ملی برای فردای ایران باشد.

از:   ندای سبزآزادی

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: