خانه > مقاله > دیکتاتوری در ایران از شکل گیری تا سقوط

دیکتاتوری در ایران از شکل گیری تا سقوط

رضاخان میرپنج گام به گام تبدیل شد به «رضاشاه» و خوفناک ترین حکومت نظامی را در ایران برپا کرد. استقرار حکومتی که در دانش سیاسی به «دولت سربازخانه‌ای» یا «دولت پادگانی» Barrack State معروف است، یعنی تبدیل ایران به یک سربازخانه بزرگ. کشتار و زندانی کردن و حذف بزرگان سنتی و سلب مالکیت از توده کثیری از مردم، محصول این دیکتاتوری بود. همین سیاست را محمدرضا شاه در دهه چهل به اشکال دیگر و با تدوین قوانین جدید ادامه داد، که پیامدهای بزرگی داشت.

«دیکتاتوری مصلح» اینگونه برقرار شد و جان مردم را به لبشان رساند. نظامیان، به رهبری رضا خان سردار سپه، به اقتدار عجیبی رسیده بودند. انتخابات را به نمایش صوری بدل کرده بودند. همه نمایندگان مجلس را، به جز چند نفری در تهران، نظامیان، به فرماندهی رضا خان تعیین می کردند و انتخابات فقط یک ظاهرسازی بود.

حکومت مطلقه فردی طبعاً در اوضاع بحرانی برکناری حاکم مطلقه را الزامی می‌کند. این سرنوشت محتوم رضا شاه و پسرش بود. به علت جنگ جهانی، ورود قشون‌های متفقین به ایران، برای پشتیبانی از جبهه شوروی علیه آلمان، اجتناب‌ناپذیر بود و متفقین به این نتیجه رسیدند که در صورت ورود به ایران، که حکومت مرکزی را تضعیف می‌کرد، با انقلاب و شورش خونین علیه حکومت پهلوی مواجه خواهند شد که به سود آن‌ها نبود. برای مقابله با این بحران، دولت بریتانیا به کمک رضا شاه آمد و شوروی‌ها و آمریکایی‌ها را قانع کرد و رضا شاه را محترمانه خلع و به تبعید فرستاد و در واقع او را نجات داد و تداوم سلطنت پهلوی را از طریق محمدرضا شاه تأمین نمود. یعنی، در شهریور 1320 انگلیسی‌ها به رضا شاه و حکومت پهلوی کمک کردند. این اشتباه بزرگی است که تصور می‌کنند انگلیسی‌ها رضا شاه را برکنار کردند چون با او مخالف بودند. اگر رضا شاه به دست مردم می‌افتاد به شکل مهیبی به قتل می‌رسید.

محمدرضا شاه در سودای قدرت مطلقه برای خود و کانونی که در پیرامونش بود قانون اساسی مشروطه را به شیر بی یال و دم و اشکم بدل کرد. زمانی که با اوج‌گیری انقلاب محمدرضا شاه اعلام کرد که شاه طبق قانون اساسی مبرا از مسئولیت است مردم نپذیرفتند زیرا بعینه دیده بودند که امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر در اوج ثروت و قدرت شاه، مطیع اوامر شاه بود نه نخست‌وزیر مشروطه. بنابراین، اگر حکومت پهلوی به قانون اساسی مشروطه وفادار و مقید مانده بود، نهاد سلطنت در ایران می‌توانست دوام آورد. بمناسبت 28 مرداد یا 4 آبان اصناف و کسبه را به چراغانی مجبور می‌ساختند. آن وقت شاه خیال می‌کرد مردم از روی طوع و رغبت چنین می‌کنند غافل از این‌که همین اقدامات موجبات نارضایی مردم را فراهم می‌ساخت. علی دشتی درباره این‌گونه نخبگان سیاسی و نقش آن‌ها در ایجاد دیکتاتوری می‌نویسد:

«بعضی از افراد جنساً ارباب‌تراش و بت‌درست‌کن هستند وگرنه معنی دارد که هر مهمانخانه‌ای را بخواهند افتتاح کنند باید حتماً به نام نامی اعلیحضرت همایونی باشد؟!»

دو هفته نامه «چشم انداز ایران» در شماره 60  (اسفند 1388- فروردین 1389) با عبدالله شهبازی مورخ و محقق تاریخ سیاسی ایران مصاحبه ای خواندنی کرده است. بازانتشار خلاصه ای از اساسی ترین نکات مطرح شده دراین مصاحبه، در آستانه سالگرد رفراندوم جمهوری اسلامی که مردم در آن به «جمهوری» و نه «حکومت استبدادی» رای دادند مناسبت بجائی است.

درابتدای این مصاحبه، شهبازی درباره 15 خرداد سال 1342 می گوید:

با مراجعه به متون و اسناد تاریخی، از جمله خاطرات تعدادی از رجال دوران پهلوی، امکان پیروزی نهضت 15 خرداد 1342 را می‌توان جدی گرفت. در آن زمان حکومت پهلوی در اوج ضعف بود و اگر قیام خودجوش مردم تهران سازمان‌یافته بود می‌توانست خروج شاه از ایران و در نتیجه سقوط او را سبب شود. ارتشبد فردوست، رئیس دفتر ویژه اطلاعات شاه، می‌نویسد که در 15 خرداد مردم در گروه‌های 500 الی هزار نفره تظاهرات می‌کردند و اویسی به تعبیر فردوست «بی‌سواد»، فرماندار نظامی تهران، برخلاف توصیه‌های آئین‌نامه‌های ضد شورش، نظامیان را برای مقابله با مردم به دسته‌های کوچک مرکب از ده نفر سرباز و یک گروهبان تقسیم کرده بود. بنابراین، امکان خلع‌سلاح این دسته‌های نظامی به سهولت وجود داشت. فردوست می‌افزاید:

«تظاهرات 15 خرداد 42 کاملاً سازمان نیافته و از پیش تدارک نشده بود… اگر تظاهرات قبلاً تدارک می‌شد و دو موضوع در آن رعایت می‌گردید بدون هیچ تردید به سقوط محمدرضا می‌انجامید: اگر تظاهرکنندگان در حد یک گردان موتوریزه مسلح بودند و یا اگر یک گردان موتوریزه از ارتش به آن‌ها می‌پیوست و با حدود 5000 نفر جمعیت به سمت سعدآباد حرکت می‌کردند، بدون تردید زمانی‌که این جمعیت به حوالی قلهک می‌رسید، محمدرضا با هلیکوپتر به فرودگاه می‌رفت. با رفتن او گارد در مقابل مردم تسلیم می‌شد و با این اطلاع محمدرضا با هواپیما ایران را ترک می‌کرد. هم حوادث 25 مرداد 32 و هم حوادث سال 1357 نشان داد که پا به فرار محمدرضا بسیار خوب بود.»

– خوب، اگر نهضت پانزده خرداد در سال 1342 پیروز می‌شد، حکومت جدید با حکومتی که با قیام 22 بهمن 1357 به قدرت رسید چه تفاوتی می‌کرد؟

شهبازی: تفاوت را باید در تفاوت میان وضع اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران در سال‌های 1342 و 1357 یافت. در دهه چهل شمسی اقدامات موسوم به «انقلاب سفید» رخ داد که بر ساختار اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران

از: عبدالله شهبازی

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: